۱۰۰ ابرشرور دنیای کمیک


۲۰ بولزآی
بولزآی (Bullseye) هرگز طرفدار ظرافت، ریزبینی و احساسات نبوده است. او یک قاتل بالفطره و تمام عیار است. داستان هایی که خود او نقل می کند پیشینه ای را در اختیار ما قرار می دهد که ممکن است درست باشند یا نباشند. تنها اطلاعاتی که می توان در مورد آن مطمئن بود نام او لستر است. در مورد باقی اطلاعات نمی توان به درستی نظر داد. آیا پدر او دارای سوء رفتار بود یا مادری با مشکلات اخلاقی؟ آیا او والدین خود را به قتل رساند؟ آیا او برادری داشته است؟ آیا او یک بازیکن بیسبال بوده و با فرنک کسل مشارکت داشته؟ هیچ چیز در مورد او مشخص نیست.
معمولاً طرفداران جذب شخصیت های اسرارآمیز می شوند و بولزآی هم در این مورد استثناء نیست. او از زمانی که با کینگ پین همکاری داشت، اسم و رسمی برای خود به هم شده است. از جمله کارهای شنیع او می توان به قتل الکترا (Elektra) اشاره کرد که به شکلی وحشیانه اتفاق افتاد.این آدمکش بزودی به دشمن اصلی دیردول تبدیل شد و در سال های اخیر بازگشته تا یکی دیگر از عشق های مت مرداک را از میان بردارد که کرن پیج (Karen Page) نام دارد.بولزآی در سالهای اخیر از دنیای دیردول کمی کنار گذاشته شده است که این خود با نقشه های بزرگ نورمن آزبورن بی ارتباط نیست که ابتدا به عنوان عضوی از گروه ثاندربولتس شکل گرفت و بعد ها به عنوان عضوی از گروه انتقام جویان تاریک.
نکته مهمتر در مورد او این است که او هیچ قدرت خاصی ندارد. این زمانی بیشتر خود رانشان می دهد که در رویارویی با حریفان قدرتمند خود مجبور است بصورت فیزیکی و از فاصله نزدیک درگیر شود. اگرچه توانایی او در تیراندازی را می توان از قدرت های منحصربفرد او در نظر گرفت، ولی مارول هیچگاه توضیحی برای نحوه به دست آوردن او ارائه نکرده است. گذشته از این مورد، لحظات پرهیجان و مهم رویارویی او با دیردول و داستان های متراکم و نقش مهمی که او در جریانات اخیر داشته است و همچنین ارتباط او با کینگ پین، او را به عنوان یک آدمکش مؤثر معرفی کرده است. تنها اسمان برای این روان پریش خستگی ناپذیر محدودیت می افریند.

۱۹ جاگرنات
کین مارکو (Cain Marko) را می توان یک شرور کامل و در عین حال یکی از مهمترین و شاخص ترین آنها در نظر گرفت. اگرچه اقدامات اخیر او بیشتر در مسیر تلاش های قهرمانانه با شکست مواجه بوده است، اکثر طرفداران کمیک او را به عنوان یک دشمن کلاسیک مردان ایکس می شناسند.
مارکو در زمان جنگ کره در کنار برادر ناتنی اش چارلز اگزویر خدمت می کرد. در آن زمان بود که آنها غاری جادویی را کشف کردند. مارکو جواهری سرخ رنگ بنام سیتورک (Cyttorak) را پیدا کرد و به جاگرنات (Juggernaut) تبدیل شد. سالها بعد مارکو خود را به درهای عمارت اگزویر رساند تا از او انتقام بگیرد. در طول سالیان شخصیت جاگرنات به شکلی توسعه یافته که حس همدردی را در مخاطبان ایجاد کند. او پلیدی صرف نیست. او دوران کودکی تاریکی داشته است و بخاطر امتیازهایی که اگزویر داشته، از او متنفر بوده است.
جاگرنات در داستان هایی که در آنها دیده شده با مردان ایکس، هالک، ثور و حتی اسپایدرمن هم روبرو شده است. انگیزه های او تاحدودی ساده هستند ولی در مقایسه با محبوبیت او و طراحی و تأثیرش بر روی مردان ایکس و رهبر آنها به شکلی است که نمی توان زیاد در موردش بحث کرد.

۱۸ میستیک
هر ابرشروری لازم نیست دنیایی را به تصرف خود دراورده باشد، یا جنگ افروزی کند یا دارای قدرت های ماورایی باشد. بعضی از آنها تنها در تغییر مسائل طبق نظر خود استاد هستند. در تبدیل جهان به شکلی که علائقشان تعیین می کند. میستیک (Mystique) یکی از آن ابرشرورها است. او بی شک یکی از بزرگترین شرورهای زنی است که تا به حال خلق شده است.
پیشینه ریون دارکهولمز (Raven Darkholmes) کمی سردرگم است، چون بخشی از تاریخ پیچیده مردان ایکس است. ولی این موضوع نیست که او را مهم کرده است. شاید بتوان اهمیت او را به یکی از مواردی که در اینجا به آنها اشاره می شود، نسبت داد. او مادر پسر سیبرتوث و مادر نایت کراولر و نامادری روگ (Rogue) است. پیشینه او با این شخصیت ها باعث شده است که در آینده نژاد جهش یافتگان جایگاه ویژه و برجسته ای داشته باشد. او حتی در داستان عقده مسیحا که در سال ۲۰۰۶ عرضه شد و باعث شروع دوره ای جدید و مهم در تاریخ مردان ایکس شد، نقش ویژه ای ایفا کرد.
او بخاطر سن خود (که بیش از یکصد سال تخمین زده می شود) نقش هایی مهم در بسیاری از گروه ها از جمله مردان ایکس، گروه برادری جهش یافتگان پلید، فاکتور ایکس، ماروندرها و چند گروه دیگر داشته است. اخیراً او درگیری هایی با ولورین داشته است که قصد انتقام جویی بخاطر خیانت او در داستان عقده مسیحا شکل گرفت. او همچنین با آیی من (Iceman) هم درگیر شد که چیزی نمانده بود به دست آیس من کشته شود. با توجه به تعداد دفعاتی که این استاد استتار و جاسوسی کشته شده است، تصور اینکه شاهد غیبت طولانی مدت او باشیم، بعید به نظر می رسد.
بطور خلاصه حضور این شخصیت مرگبار زن چنان با نقاط عطف داستان های مردان ایکس در هم تنیده بوده است که نمی توان این داستان ها را بدون میستیک متصور شد. البته از کنار طراحی زیبای او هم نباید به راحتی گذشت.

۱۷ برینیک
اگر بخواهیم عادلانه قضاوت کنیم، باید بگوییم که دشمنان سوپرمن در بین بهترین ابرشرورها نیستند. سوپرمن یک قهرمان افسانه ای است ولی شرورهای مقابل او…در آن حد و اندازه نیستند. ولی یک سایبرگ کلکسیونر شهرها هست که به دلیل تکرار حضورش در طول چندین دهه و داشتن محوریت اصلی در یکی از بهترین خطوط داستانی سوپرمن بیشتر از بقیه به چشم می آید.
برینیک در طول دهه های گذشته در اشکال مختلفی ظاهر شده است، که هر کدام تفاوت های بسیاری نسبت به نسخه قبلی نشان داده اند. جف جونز در داستان های اخیر همه این موارد مشکوک را به نوعی جواب داد و مشخص کرد که همه این نسخه هایی که به ما ارائه شده اند همگی یک ارباب دارند که هرگز به خوانندگان نشان داده نشده است. هدف برینیک اصلی جمع آوری شهرها و کسب و جذب دانش مربوط به هر یک از آنها بود تا قدرت بیشتری کسب کند. بخشی از این روند برمی گشت به نابود کردن سیاره ها و کهکشان ها تا دانش وابسته به آنها پخش نشود.
در همین راستا جونز ژنرال زاد را به عنوان مدافع اصلی کریپتان معرفی کرد که در هنگام حمله برینیک به کاندور در برابر او ایستادگی کرده بود. به این ترتیب جونز لایه های شخصیتی دیگری به ژنرال زاد اضافه کرد که پیش از آن شخصیتی دیوانه معرفی شده بود. برینیک علاوه بر نقشی که در تقابل با شرورهای دیگر داشته است و میراث خود به عنوان یکی از دشمنان اصلی سوپرمن، ویژگی های دیگری نیز دارد که می توان بصورت زیر لیست کرد. او با کال-ال رابطه نزدیکی دارد و می تواند هم بصورت فیزیکی و هم بصورت ذهنی او را به چالش بکشد. شخصیت های کمی هستند که دارای این تمایز هستند و همین امر باعث می شود تا او را در این رده بندی در جایگاه های بالاتری ببینیم.

۱۶ بلک ادم
تث ادم یکی دیگر از شرورهای دی سی است که در سالهای اخیر به جهت محبوبیت، قدرت و پیچیدگی شخصیتی رشد سرسام آوری داشته است. با وجود اینکه این شخصیت بیش از ۶۰ سال است که در داستان ها دیده می شود، ولی تنها در قالب تلاش های جف جونز (Geoff Johns) دیوید گویر (David Goyer) و تنی چند از هنرمندان دیگر بود که جایگاهی درخور در این لیست یافته است.
در داستان های مدرن ادم یکی از شهروندان کاهنداک (Kahendaq) است که دارای قدرتی جادویی است. او کسی است که به شکلی ظالمانه دیکتاتوری را از کار برکنار می کند و کنترل کشور را در دست می گیرد. حس تعلق ادم به خانواده و خانه اش در تعریف مجدد این شخصیت نقشی کلیدی داشته است. او کارهای مسئولانه ای را به انجام می رساند ولی در چارچوب های اخلاقی سفت و سخت. به مرور زمان خانواده او رشد کرده است و همسرش آیسیس (Isis) سعی کرد مردی را اصلاح کند که بسیاری او را یک ضدقهرمان می دانندو سمتأسفانه علایق رقابتی باعث از بین رفتن تأثیر کاهنداک دنیا شد. همین مسائل موجبات مرگ آیسیس و برادر ادم را فراهم کردند. ادم تحت تأثیر خشم بی پایان دست تنها جنگ جهان سوم را به راه انداخت و با بسیاری از ابرقهرمانان وارد جنگ شد.
با وجود همه این مسائل وقتی پای مسائل بزرگ تر و مهم تر در میان باشد، در مسیر خوبی قدم برمی دارد. در جریان داستان بحران نهایی، تث در برابر نیروهای دارکساید ایستادگی کرد و چیزی نمانده بود جان خود را هم از دست بدهد. ادم با وجود غریزه تاریکی که دارد، مردمانش هنوز او را ستایش می کنند. حتی بعضی از شرورهای بزرگ هم نیت های خیرخواهانه ای در دل دارند و شخصیت های کمی هستند که این امر را به خوبی بلک ادم به تصویر می کشند.




با سلام
مقاله مقاله ای کامل و عالی بود خیلی روش زحمت کشیده بودین اما اگر اجازه بدین نقد هایی بر اون وارد بکنم
ابتدا
در نظر شخصیت پردازی کمپانی ورتیگو زیر مجموعه دیسی کامیکس قطعا از تمامی این افراد بالاتر خواهد بود به شخصه لوسیفر ۲۰۰۰ رو برترین کمیک تمام تاریخ میدونم
شخصیت هایی مانند لوسیفر گریت ایول بیست دارکساید تروفورم الین بلاک ترو فورم اف دومزدی مهمتر از همه مندراک د دارک مانیتور و………… هستند که توانایی حضور در این لیست رو داشتند
و اینکه در نظر بنده حقیر شما نویسنده ای بسیار با اطلاعات جامع و کاملی هستید اگر مشکلی نباشد به وبسایت بنده (ادرسش رو در مشخصات ذکر کردم) پیام بدهید و از ان بازدید نمایید اگر مشکلی نیست البته
خدانگهدارتون