هویت فاش شده ابرقهرمانان کمیک – با توجه به اینکه در MCU و بدنبال حضور شخصیت های ابرقهرمان با هویت های اصلی شان مسئله هویت پنهان کمی از ارزش اولیه خود ساقط شده است، ولی این عامل یه عنوان یکی از مهمترین و جذاب ترین عوامل هنوز در دنیای کمیک مطرح است. پنهان کردن هویت اصلی در دنیای کمیک های دی سی و مارول هنوز نقشی مهم ایفا می کند و نقش محافظت از شخصیت های ابر قهرمان و افراد مزتبط با آنها در برابر خطرات را دارد. فاش شدن این شبکه امنیتی می تواند نتایج ناگواری را برای قهرمانان و افرادی داشته باشد که رابطه ای نزدیک با قهرمان ها دارند. جای تعجب نیست که تعداد بسیار زیادی از کمیک ها از این حربه برای معرفی شخصیت های خود استفاده کرده اند.

 

در اکثر مواقع فاش کردن هویت اصلی توسط خود شخصیت و با میل و اراده خود آنها صورت می گیرد، ولی در بعضی موارد هم مانند اسپایدرمن: دور از خانه، این موقعیت از آنها دزدیده می شود. گاهی اوقات این مهم زمانی اتفاق می افتد که یک نیروی متحد یا دشمن نقاط را به هم وصل می کنند و متوجه هویت اصلی شخصیت می شوند و یا اینکه بی دقتی خود شخصیت های ابرقهرمان در مسیر انجام وظیفه باعث لو رفتن هویت آنها می شود و تم داستانی به شکلی انفجاری پیش می رود.
هویت های سری شاید در بعضی موارد به سوژه ای نخ نما تبدیل شده باشند، ولی در بعضی موارد جایگاه ارزشمند خود را دارا هستند. به همین خاطر است که وقتی شخصیت های شرور دریچه را باز می کنند و نگاهی به داخل ظرف می اندازند، دنیایی از احتمالات را باز می کنند که هیچکدام از آنها نمی تواند خوب باشد…
Spider-Man
پیتر پارکر در چندین موقعیت هویت خود را فاش کرده است، ولی بعدها توانسته راز خود را مخفی کند. گاهی اوقات از طریق توضیحات پیچیده و گاهی اوقات از طریق اقدامات خطرناکی که جان خود را به خطر می اندازد. مانند موردی که در آن جان زن عمو می را نجات داد. اولویت ها زندگی پیتر پارکر را هدایت می کنند اولویت ها.
جای تعجب نیست که شوکه کننده ترین زمانی که در آن اسپایدرمن هویت خود را عیان کرد، مربوط می شود یه یکی از همین لحظات جبرانی داستان. در زمان جنگ داخلی که در آن ابرقهرمانان بواسطه میزان اعتبار و آزادی فردی در برابر یکدیگر قرار می گرفتند، اسپایدرمن با قرار گرفتن در کنار تونی استارک که طرفدار حفظ شهرت بود، همه را متعجب کرد.
هویت اسپایدرمن تا به آن نقطه چهل سال بود که مانند رازی سر به مهر حفظ شده بود و به همین دلیل بود که تونی فکر می کرد پیتر باید به جرگه افرادی بپیوندد که شهرت خود را پنهان نمی کنند. تونی پیتر را متقاعد کرد که مانند خود او هویتش را به عموم بنمایاند. تصمیم که بعد از آن موچب پشیمانی پیتر پارکر شد.
شاید نتوان فاش کردن هویت اسپایدرمن را در این مقوله قرار داد، چون تحت تأثیر تحریکات تونی استارک صورت گرفت.

 

Batgirl
در بین تمامی اعضای خاناوده خفاش ها که هویت نامشخصی دارند، باربارا گوردون بدترین وضع را دارد. او با بروس وین یا پدرش کمیسر گوردون زندگی نمی کند و مانند بتمن یا رابین از منابع زیادی برخوردار نیست.
این واقعیت که ببز دختر کمیسر است، باعث بروز تنش زیادی بین بتمن و معتمدترین متحد او شده است و جای تعجب نیست که در بسیاری ازطرح های داستانی این موضوع مطرح شده است که اگر کمیسر از این موضوع مطلع شود چه اتفاقی ممکن است بیفتد که در بعضی از موارد این موضوع خط اصلی داستان است و در بعضی موارد خط سیر جانبی داستان اصلی است.
قبل از بحران در زمین های بینهایت مشخص شد که پدر او به شکلی متوجه هویت او را در قالب بت گرل شده بوده. علاوه بر این در اقتباس انیمیشنی سریال بتمن (بر روی لبه) و بی عدالتی: خدایان در میان مابه این موضوع که فاش شدن این مطلب تا چه اندازه می تواند ویران کننده باشد، پرداخته می شود. این موضوع در مواردی نه تنها به بروز تیرگی بین گوردون و دخترش، بلکه به هم خوردن رابطه بین نیروی پلیس و بتمن می انجامد.
در سری تولد مجدد از کمیک های دی سی بار دیگر هویت او پوشیده می شود و مشخص نیست که کجا و چگونه گوردون متوجه این مسئله بشود.

 

6 Green Arrow
هویت الیور کویین معنی خاصی ندارد. البته منظور ما این نیست که در مفهوم کلی نامفهومی هویت ابرقهرمان ها قرار می گیرد (یا مثلاً آن ریش باحال او می تواند گواهی باشد بر این واقعیت که او گرین ارو است)، بلکه به این دلیل که نویسندگان دی سی هنوز تصمیم نگرفته اند که این مسئله هویت مخفی اطلاعات عموم مردم باشد یا نه.
الیور مورد خاصی است که هویت اش بعد از مرگش فاش شد. روزنامه ها بعد از کشته شدنش در حادثه انفجار بمبی که او برای خنثی شدنش اقدام کرده بود، هویت او را فاش کردند. این مسئله پابرجا بود تا در Quiver باری دیگر بازگشت الی را شاهد بودیم. با این وجود وقتی برد ملتسر بار دیگر مأموریت های تیرانداز را از سر گرفت، بار دیگر شاهد بی اطلاعی عموم مردم نسبت به هویت او بودیم.
هیچ توضیحی داده نشد. فقط او هویت دوگانه خود را بار دیگر به دست آورد و مردم هم به همان اندازه نادان تصور شدند. کویین در سالهای بعد در انتخابات شهرداری شرکت می کند. البته پیش از این سازمان اطلاعات آمریکا CIA در داستان Longbow Hunters متوجه هویت او شده بود. ولی الیور توانست بعد از آن بمدت چند سال دیگر هویت خود را در داستان های ملتسر پوشیده نگه دارد.
چیزی که به پیچیدگی موضوع هویت الی بیشتر دامن می زند، این نکته است که هویت او باری دیگر در موضوعات پس آیند “فریاد عدالت” برملا شد که این موضوع هم با انتشار سری 52 جدید و تولد مجدد دی سی حل و فصل شد.

 

5 Nightwing
دیک گریسون را شاید نتوان در این لیست قرار داد و دلیل آن شلیک گلوله ای است که به زندگی او خاتمه داد. ریک نامی است که این روزها او را به این نام می شناسیم. او که پس از جان سالم به در بردن از ترور خود زندگی دیگری را از سر گرفته است، یکی از بدشانس ترین اعضای خانواده خفاش هاست.
در جریان داستان “برای همیشه پلید” و در زمانی که سندیکای تبهکاران تقریباً تمامی اعضای گروه عدالت را کشته بودند، دیک توسط اعضای گروه دستگیر شد و ماسک او از چهره اش برداشته شد. بعد از این قضیه اتفاقات بد زیادی برای دیک افتاد ولی برداشته شدن ماسک از چهره او کافی بود تا زندگی ابرقهرمانی اش برای همیشه دستخوش تغییر شود.
او که دیگر تحت نام نایت وینگ فعالیت نمی کرد، به یک سازمان جاسوسی رخنه کرد و تحت یک هویت مستعار کار خود را ادامه داد. چندین سال گذشت تا بار دیگر تصمیم گرفت تحت همان هویت قبلی به کار خود ادامه دهد و بار دیگر متوجه شد که زخم های گذشته سر باز می کنند. در نهایت تصمیم گرفت با هویت ریک فعالیت های خود را ادامه دهند.

وندال سوج – ثانوس به عنوان شخصیت منفی پیچیده ای که از سایه خود به عنوان یک شرور تک بعدی خارج شد و دنیای سینمایی مارول را تحت الشعاع خود قرار داد نزد مخاطبان جایگاهی ویژه داشته و دارد. در دنیای دی سی دارک ساید ( Darkseid) را همسان ثانوس می دانند. هر چه باشد برای خلق ثانوس از حکمران آخرالزمان الهام گرفته شده بود. البته همانطور که در سریال های انیمیشنی لیگ عدالت و Young Justice تا به حال شاهدش بودیم، این وندل سویج (Vandal Savage) است که دقیق ترین رقیب ثانوس در دی سی می تواند لقب بگیرد نه دارک ساید. او شایسته جایگاهی بهتر بر روی پرده نقره ای است.
ثانوس توانسته ویژگی های مناسب بسیاری از جمله اصول اخلاقی پیچیده خود را به جهانیان عرضه کند. عملی که او با جمع کردن سنگ های بینهایت و از بین بردن نیمی از جمعیت کره زمین برای بازگرداندن تعادل به آن انجام داد محصول فلسفه ای به هم ریخته است که برای او معنی دار است. او تحت تأثیر نفرت و بدذاتی صرف این کارها را انجام نمی دهد. نیروی محرک او برداشت افراطی از عدالت و حفاظت از جهان هستی است.
اینها نکته هایی هستند که در داستان ها یک شرور کامل را می سازند: شخصیتی که دارای رفتارهای شرافتمندانه ای هستند که می توانند که نتیجه ای فاجعه بار بدنبال داشته باشند چون خطاهایی که آنها مرتکب می شوند، می توانند موجب بروز اتفاقاتی غیرقابل جبران شوند. پلید بودن به تنهایی کافی نیست بلکه عمق شخصیت منفی داستان و ابعاد انسانی اوست که موجب جذابیت می شود. مارول در زمینه پرداخت شخصیت ثانوس کار بزرگی کرد.
متأسفانه دارک ساید خیلی کم این قابلیت ها و عمق را از خود بروز داده است. او تنها تجسمی از پلیدی غالب است که این مسئله را مو به مو به اجرا می گذارد. شاید دادن ابعاد انسانی به این شخصیت با هسته اصلی آن در تضاد باشد. دارک ساید طراحی غیرانسانی دارد هم به جهت انگیزه هم به جهت روش کار.

 

برخلاف ثانوس مارول که بدنبال ایجاد تعادل در جهان هستی است، دارک ساید بدنبال فرمول ضدحیات است ک بوسیله آن تمام چیزهایی را که انسان ها آن را حیات می نامند از بین ببرد. به عنوان حکمران آخرالزمان او رهبر شکنجه و بدبختی است. او چیزی مجزا از شیطان ندارد که بتوان به آن به عنوان وجهی انسانی نگاه کرد. او تعمداً و صددرصد غیر انسان است. پس تبدیل او به موجودی که قابلیت درک و رابطه انسانی باشد کاری بیهوده است.
از طرفی دیگر موجودی جاودانه بنام وندل سویج وجود دارد که بارها نشان داده است که دارای شخصیتی پیچیده است و دارای قابلیت تفکر، رشد و حتی پشیمانی دارد. او به شکلی قابلیت های انسانی از خود نشان می دهد که دارک ساید قادر به آن نیست. در سریال انیمیشنی لیگ عدالت در قسمت “دنیایی دیگ” سوپرمن با وندال سوج را از آینده ای دیستوپیایی ملاقات می کند که در آن وندل دنیا را نابود کرده است که هدف اصلی خیلی از شرورها می باشد. ولی به جای اینکه مسرور این پیروزی باشد، سویج حالتی متفکر و اندوهگین دارد و متوجه ابعاد کاری که انجام داده، شده است. جاودانگی او موجب رشد ابعاد انسانی اش شده و در نهایت نقش ابرقهرمانی را به عهده گرفته که قصد دارد مسائل را به حالت اولیه خود برگرداند.
وندال سوجی که در سریال Young Justice تصویر شده است دارای شخصیتی قابل قبول تر و پیچیده تر است. او در بخش های اولیه سریال نقش مردی را بازی می کند که ظاهراً رازی را پنهان کرده است. و مشخص است که با افراد بدی همکاری می کند. ولی این سریال به همین اکتفا نمی کند. او خونسرد، آرام و منضبط است ولی از اقرار به اشتباهات خود ابایی ندارد. در قسمت “نقطه اوج” او اقرار می کند که قهرمانان جوان را دست کم گرفته است ولی اهداف تحسین برانگیزی را دنبال می کند.

 

وندال سوج از جنبه ای دیگر هم شباهت بسیاری با ثانوس دارد و اینکه او از انجام اعمال ظالمانه برای رسیدن به اهداف خود فروگذار نیست. ولی این به آن معنی نیست که او قادر به تحمل بار عاطفی کارهای ستمکارانه خود است. در جنگ بینهایت ثانوس برای به دست آوردن سنگ روح دختر خود گمورا را قربانی می کند. ولی سویج حتی در تاریک ترین لحظات هم نشان می دهد که دارای عطوفت است و حتی قتلی را که انجام داده است می توان ناشی از لطف ذاتی در نظر گرفت.
دی سی و وارنر برادرز برای ایجاد شخصیتی جذاب و صیقل یافته باید از سریال Young Justice درس بگیرند. اگرچه دارک ساید ویرانگری ذاتی از خود بروز می دهد ولی سویج اثبات کرده است که در کنار تهدیدآمیز بودنش دانایی و شوخ طبعی خاصی را از خود نشان می دهد و توانایی خود برای تحت کنترل قرار دادن “وارورلد” سلاح مخرب دنیاها را دارد.

 

وندال سوج ثانوس دنیای بسط یافته دی سی
ابرقهرمانان زن کمیک – در سالن اچ کامیک کان که در هفته گذشته شاهد برگزاری مراسم معرفی و دیدار هنرمندان با علاقمندان بودیم، کوین فایگی مشخص کرد که در فاز چهارم فیلم های دنیای سینمایی مارول شاهد حضور جین فاستر (ثور) خواهیم بود. همچنین او اعلام کرد که کیت بیشاپ هاکای دوم در کنار استادش کلینت بارتون قرار گرفت تا زمینه ساز ظهور هاکای دیگری باشد که اینبار زن است.
ولی آنها اولین ابرقهرمانانی نیستند که نقش قهرمانان مرد قبل از خود را می پذیرند و خود به سمبل های قهرمانی تبدیل می شوند. با توجه به این موضوع در این مقاله 11 نمونه از مهمترین مثال هایی را تقدیم مخاطبان می کنیم که از بهترین موارد پذیرفتن نقش ابرقهرمان مرد توسط زنان به  حساب می آیند.
1 Doctor Fate
دکتر فیث یکی از ابرقهرمانانی است که نیروی جادویی خود را از یک شیء می گیرد و در مورد او کلاه خود Nabu است که یک جادوگر مصر باستان بوده که در گذشته زندگی می کرده است. چندین قهرمان زن با به سر گذاشتن این کلاه خود به دکتر فیت تبدیل شده اند از جمله Inza Nelson همسر Kent Nelson که فیث اصلی به شمار می رفت.
همچنین گروه دو نفری زن و شوهری اریک و لیندا هم بودند که معمولاً در قالب یک شخصیت زن بنام دکتر فیت ظاهر می شدند. آنها حتی مدتی کوتاه در گروه عدالت هم حضور داشتند.

 

2 Star-Lord
کیتی پراید (Kitty Pryde) شخصیت زنی بود که بعد از اتمام نامزدی اش با پیترکوییل (استارلرد) مدتی کوتاه به گروه نگهبانان کهکشان پیوست. او وقتی که بواسطه ازدواج با پیتر کوییل به رتبه ملکه اسپارتاکس رسید، کلاه خود و سلاح استارلرد را نیز دریافت کرد و نام استارلرد را هم برای خود برگزید.
البته دوره او کوتاه بود و با بازگشت پیتر کوییل به گروه کیتی به گروه ایکس من بازگشت.
3 Robin
در دنیای دی سی چندین روبین زن وجود داشته اند. اکثر این روبین ها از دنیاهای دیگر و واقعیت های دیگر ظاهر می شوند ولی یکی از آنها استفانی براون بود که مدتی شاگرد بتمن بود و دوست پسرش تیم دریک از طرف بتمن مجبور شده بود تا از مبارزه علیه جرم کناره گیری کند.
او که یکی از شخصیت های مورد علاقه طرفداران بود در یکی از حوادث بحث برانگیز کشته شد و بعدها به عنوان بت گرل جدید به دنیای دی سی بازگردانده شد.
از زمانی که کمیک های دی سی تولدی دوباره را تجربه کردند، پیشینه استفانی ترمیم شد و او به عنوان Spoiler به دنیای دی سی برگشت.

 

4 Black Panther
بلک پنتر فعلی تچالا یکی از فرمانروایان واکاندا است که در بین صف طولانی فرمانروایان و محافظان این قلمرو قرار گرفته است. چند سال پیش و در جریان مبارزه تچالا با دکتر دووم او صدمه دید و به کما فرو رفت و هویت بلک پنتر به خواهرش شوری رسید.
تچالا به وضعیت اصلی خود برگشته و بلک پنتر اصلی به حساب می آید ولی به کمک فیلم بلک پنتر و انتقام جویان: جنگ بینهایت و پایان بازی شوری دارای موقعیتی بسیار تثبیت شده است و اخیراً عنوان اختصاصی خود در دنیای کمیک را دریافت کرده است.
5 استارگرل
کورتنی ویتمور توسط جف جونز در دی سی خلق شد و نام استاربلت توسط سیلوستر پمبرتون بچه ستاره ای اصلی به او داده شد تا در کنار پدرخوانده اش به مبارزه بپردازد. او در نهایت به گروه JSA ملحق شد تا در مسیر سرنوشت خود در تبدیل شدن به بچه ستاره ای قدم بردارد.
او در نهایت پس از اینکه جک نایت (استارمن) او را در گروه کیهانی خود قرار داد، لقب استارگرل را برای خود برگزید. از آن زمان تحت همین نام در آثار مختلف دی سی ظاهر می شود.
کلمه مارول را به زبان بیاورید و اولین چیزی که به ذهن خطور می کند، کلماتی مانند استن لی، اسپایدرمن، انتقام جویان و ابرقهرمان های کمیک بوکی است. ولی قبل از اینکه این کمپانی تبدیل به تولیدکننده فیلم های پرفروش شود، نویسندگان آن از چمله نویسندگان رده پایین محسوب می شدند. آنها هنرمندان و نویسندگانی بودند که تحت عنوان “تایملی کامیک” هر ماه باید عناوینی را برای چاپ آماده می کردند. بعضی از آن تولیدات در حال حاضر شهرت جهانی دارند. در حالیکه بقیه بهتر است به باد فراموشی سپرده شوند. در اینجا لیستی از واقعیت های جالب در زمینه این کمپانی ارائه شده است که کمتر مورد توجه قرار گرفته اند.

 

1 مایکل جکسون قصد داشت نقش اسپایدرمن را بازی کند
در اوایل دهه 1990 مایکل جکسون سعی کرد تا مارول کامیکس را خریداری کند تا بتواند خود در نقش اسپایدرمن بازی کند. استن لی در اینباره چنین می گوید: مایکل در مورد موضوعاتی از این قبیل با من بحث کرد و من حس کردم که می خواهد اسپایدرمن شود. این شخصیتی بود که او را مجذوب کرده بود. به نظرم مایکل می توانست در نقش اسپایدرمن خوب ظاهر شود ولی باید بگم توبی مگوایر عالی بود.

 

2 آنها یک بار نامه استعفای یکی از هنرمندان را چاپ کردند
دیو کاکرام (Dave Cockrum) یکی از هنرمندان مارول بود که در سال 1979 از سمت خد استعفا کرد و نامه او عیناً و کلمه به کلمه در شماره 127 از کمیک آیرون من مورد استفاده قرار گرفت. در این کمیک خدمتکار تونی از سوء استفاده های رفتاری تونی خسته می شود و استعفا می کند. نامه او کلمه به کلمه از نامه استعفای دیو کپی شده بود و در آن تنها کلمه مارول به انتقام جویان تغییر داده شده بود. آیا این یک اشتباه بود؟ شاید. هیچکس متوجه نشد که چطو این نامه از مشهورترین کمیک های مارول سردر آورد.
آنتونی استارک من کار خود را ترک می کنم چون این دیگر یک کار تیمی و یک خانواده بزرگ نیست که روزی عاشقش بودم. در طول سالیان شاهد بودم که اخلاقیات در بین اعضای گروه بسیار افت کرده و انتقام جویان به جای اینکه اعضای یک خانواده بزرگ باشند تبدیل شده اند به گروهی از افراد مشکل دار که هر یک به شکلی با عصبیت های فروخورده و یأس های خود درگیر هستند. بوضوح می بینم که هر یک از افراد چطور با رفتارهای ناعادلانه و بیمارگونه دست به گریبان هستند.
اندوه من نسبت به چیزی که اتفاق افتاده است، غیر قابل مقایسه است ولی من قصد ندارن تا در سکوت این مسئله را تحمل کنم. من شاهد تفرقه در بین انتقام جویان و بی ریشه شدن و به هم ریختن انتقام جویان بوده و هستم. و من متقاعد شده ام که این رویکرد در پی ریاست طلبی و ادعای ریاست کردن هر یک از اعضاء به این شکل درآمده است. قصد ندارم بنشینم و ببینم که بعداً چه بلایی به سر این گروه خواهد آمد.

 

3 ایده دارث ویدر از شخصیت دکتر دووم الهام گرفته شده است
جورج لوکاس کارگردان سری فیلهای جنگ ستارگان یکی از طرفداران شخصیت شرور و دشمن اصلی 4 شگفت انگیز مارول یعنی دکتر دووم بود و از او برای تجسم بخشیدن به شخصیت شرور داستان خود دارث ویدر استفاده کرد.
4 مارول برای اولین بار از کلمه زامبی ها استفاده کرد
یعد از کمیک “داستان های زامبی” که در سال 1973 به چاپ رسید، مارول این نام را برای استفاده در کمیک های خود به ثبت رساند. تا سال 1996 این نام تحت انحصار مارول کامیک بود. در آن سال بود که متوجه شدند که این امتیاز را نمی توان بیش از آن در انحصار نگه داشت.
اسکارلت جوهانسون کماکان در بین پردرآمدترین هنرپیشه های هالیوود است. او شخصیت بلک ویدو را به یکی از سمبل های فرهنگ پاپ تبدیل کرده است و برای ایفای نقش در “گمشده در ترجمه” و “زیرپوست” تحسین منتقدان را برانگیخته است. او همینطور بخاطر پذیرفتن نقش هایی که بظاهر مناسب او نیستند، به چهره ای بحت برانگیز” تبدیل شده است که در این بین ایفای نقش “روحی در پوسته” محصول سال 2017 برجسته تر است.
در یکی از مصاحبه های اخیر این هنرپیشه چنین گفت: می دونید، به عنوان یک هنرپیشه باید به من اجازه داده بشه نقش هر انسان، درخت یا هر حیوانی را بازی کنم، چون این شغل منه و لازمه شغل من. البته او خیلی زود با تصحیح گفته های خود اعلام کرد که گفته هایش تنها در دنیایی ایده آل به حقیقت خواهد پیوست، که منفک از عوامل تاریخی و اجتماعی است. با این همه اشکال عمده ای در آنچه اواظهار کرده، وچود دارد و باید در پاسخ به او گفت: نه. تو نباید هر نقشی را بازی کنی.
تعارض های جوهانسون
بدون پرداختن به نقش هایی که جوهانسون تا به حال بازی کرده، نمی توان به این موضوع پرداخت. به نظر می رسد که دقیقاً مانند آنچه از او نقل  شده، او اعتقاد دارد که هر نقشی راباید بازی کند. او نقش کا (Kaa) مار را در کتاب جنگل جان فاورو (Jon Favreau) ، سامانتا در فیلم Her و نقش بیگانه ای اسرارآمیز را در “زیر پوست” بازی کرده است. او همچنین نقش Major در فیلم “روحی در پوسته” را ایفا کرد که اقتباسی بود از مانگای شیرو ماسامونه (Shirow Masamune). میجر به هر شکل و سیاقی ژاپنی است. او یک سایبرگ است که خاستگاه ژاپنی داردو در استخدام دولت ژاپن است. جوهانسون قطعاً ژاپنی نیست.
در پروژه ای دیگر قرار بود او در فیلم Rub & Tug که داستان زندگی واقعی یک مرد دوجنسی بنام دانته بود، ایفای نقش کند. او در پاسخ به واکنش هایی که در مورد این خبر منتشر شده بود گفت: به آنها بگویید نظر نماینده های جفری تامبور، جرد لتو و فیلیسیتی هافمن را جویا شوند.”
با این وجود جوهانسون از پذیرفتن آن نقش منصرف شد و چند روز بعد در اینباره چنین گفت: درک ما از جامعه دو جنسی ها در حال تکامل است و آگاهی من نسبت به این جامعه نسبت به زمانی که آن اظهارات اولیه را داشتم کامل تر شده است و الان متوجه شده ام که کمی تندروی کرده ام و حساسیت این جامعه را نادیده گرفته ام. من نسبت به جامعه دو جنسی ها احترام و علاقه خاصی دارم و خوشحالم که نظراتی در مورد اضافه شدن این افراد به جامعه هالیوود طرح و اجرا شده است.

 

سفید نمایی
مرثیه جوهانسون درباره “درستی سیاسی” را نیز می توان از دریچه متن تاریخی هالیوود تحلیل کرد که مدت هاست چهره های سفیدپوست را در نقش اقلیت ها به نمایش درآورده است. به عنوان مثال جان وین در اثر حماسی سال 1956 بنام فاتح در نقش چنگیزخان ظاهر شد. همه اعضای حاضر در آن فیلم از جمله امپراطور مغول همگی از میان سفیدپوستان انتخاب شده بودند. این فیلم را می توان به عنوان یک فاجعه مطرح کرد و باید گفت استفاده از هنرپیشه های سفیدپوست برای افراد رنگین پوست فرآیندی شرم آور بوده است.
میکی رونی در فیلم صبحانه در تیفانی محصول سال 1961 نقش یک صاحب خانه ژاپنی را بازی کرد و بازی  لورنس فشبورن در نقش اتلو در سال 1995 اولین باری بود که در اقتباس یک شرکت بزرگ فیلمسازی از یک فرد آفریقایی-آمریکایی استفاده شد. بماند.
البته این مسئله چیزی نیست که تنها در فیلمهای سالهای دور اتفاق افتاده باشد. در فیلم خدایان مصر که محصول سال 2016 بود از هنرپیشه های سفیدپوست مانند جرارد باتلر، نیکلای کاستر والدو و جفری راش در نقش خدایان مصری استفاده شد. در فیلم Airbender محصول سال 2010 که بر اساس انیمیشنی الهام گرفته از فرهنگ شرقی ساخته شده بود، تمامی شخصیت ها به استثنای Fire Nation همگی سفیدپوست بودند. ودر فیلم “دیوار بزرگ” محصول 2016 که یک فیلم هیولایی بود و در قرن نهم و در کشور چین اتفاق می افتاد، دوباره بر روی شخصیتی تمرکز شده بود که مت دیمن نقش آن را بازی می کرد. او در آن فیلم نقش یک مزدور اروپایی را بازی می کرد و بار بازی او به دیگر هنرپیشه های چینی می چربید.

 

جنبه های مخرب استفاده از هنرپیشه های سفیدپوست
هر شخصیت رنگین پوست که نقش آن را یک سفیدپوست بازی کرده، می توانست نقطه عطفی برای یک بازیگر رنگین پوست باشد. وقتی “شب مرده های زنده” در سال 1968 اکران شد، بازی هنرپیشه آفریقایی-آمریکایی دواین جونز در نقشی کلیدی تعارضات زیادی را موجب شد. از آن زمان به بعد رنگین پوست های زیادی نقش های کلیدی زیادی را برعهده گرفته اند. ولی بسیاری از این نقش ها جنبه تبلیغ الگوهای نژای قالب را داشته است.
افراد رنگین پوست اغلب از ایفای نقش تاریخی خود هم کنار گذاشته شده اند و نقش های کمی هم که برای به تصویر کشیدن آنها مناسب بوده است از آنها گرفته شده است. البته این مسئله به بازیگران سفیدپوست این امکان را می دهد که در نقش نژادی دیگر نقشی پیچیده تر و نقش آفرینی غنی تری را تجربه کند. پروسه سفیدنمایی حالت معکوسی ندارد. به این معنی که بازی یک سفیدپوست در نقش یک رنگین پوست نه تنها از ارزش های بازیگری او نمی کاهد بلکه به غنای آن کمک می کند.
این مسئله در مورد بازیگران دوجنسی هم صادق است. جوهانسون پیش از این به بازیگرانی که نقش افراد دوجنسی را بازی کرده اند، اشاره کرده است. چرا افراد دوجنسی نمی توانند نقش آن افراد را بازی کنند. اسکار نقشی که جرد لتو بواسطه حضور در فیلم کلوپ دالاس بایرز گرفت می توانست به یک فرد دوجنسی داده شود.
پس از سالها که نقش های افراد به کسانی داده شده است که شباهتی به خود افراد ندارند، آن افراد خاص دیگر خسته شده اند و خواستار دریافت ان نقش ها هستند.
جوهانسون مناسب چه نقش هایی است؟
بازیگر ژاپنی رینکو کیکوچی (Rinko Kikuchi) را در نظر بگیرید که در فیلم حاشیه اقیانوس آرام (Pacific Rim( به ایفای نقش پرداخت. چرا باید جوهانسون مناسب نقش یک فرد ژاپنی باشد؟ در فیلم های هالیوودی موقعیت های مناسب بسیاری برای افراد رنگین پوست وجود دارند. ولی این موقعیت های محدود از آنها دریغ می شود. البته باید بگوییم که کیکوچی لزوماً بهترین فرد برای ایفای آن نقش نیست.
جوهانسون در حال حاضر یک فوق ستاره است. او می توانست هر نقشی را که می خواست در هالیوود بازی کند (مخصوصاً پس از موفقیتی که در فیلم لوسی محصول سال 2014 به دست آورد). نقشی که مناسب او بود و نقش مثلاً یک فرد ژاپنی مستعد پیشرفت را از  او نگرفت. ولی می دانید که در نهایت چه کسی متوجه این موضوع شد؟ خود جوهانسو.
پس از اظهارات جنجالی اش خود در مصاحبه ای دیگر اینطور گفت: من متوجه شده ام که در صنعتی که در آن مشغول فعالیت هستم، کفه ترازو به سمت نژاد قفقازی، افراد غیر دوجنسی و سفیدپوست سنگینی می کند و به همه افراد مستعد شرایط مساوی برای پیشرفت تعلق نمی گیرد. من همواره از تفاوت ها دفاع خواهم کرد و طرفدار جوی خواهم بود که در آن موقعیت های مساوی برای همه افراد در نظر گرفته می شود.
اسکارلت جوهانسون نباید در هر نقشی ظاهر شود
25 ابرشرور بزرگ دنیای کمیک –  عاملی که باعث تمایز یک ابرقهرمان خوب از یک ابرقهرمان عالی می شود، شروری است که در برابرش قرار گرفته است. قابلیت پرواز و قدرت سرشار عوامل اصلی هستند ولی شخصیت های شروری که به عنوان مثال سوپرمن و وانردومن با آنها روبرو می شوند، کیفیت عملکرد آنها را انعکاس میدهند.

 

واقعیت این است که شخصیت های شرور هم جذابیت های خود را دارند. این درست است که قهرمان ها در برج ها و غارها زندگی می کنند ولی شرورها هم همیشه با نقشه های خود همه را غافلگیر می کنند و گروه های جالبی را تشکیل می دهند. آنها زندگی وحشی و آزادی دارند و به هیچ چیز اهمیت نمی دهند. شهرها را به هم می ریزند و آشوب به پا می کنند. شاید هم روزی به جهان حکومت کنند. اگر بخواهیم با خودمان روراست باشیم باید اعتراف کنیم که حداقل تحت تأثیر کارهایی که یک شرور انجام می داده قرار گرفته ایم و شاید بعضی از ما خواسته باشیم که به جای یکی از آنها باشیم.
25 Apocalypse
نام او (به معنی قیامت) مشخص می کند که نباید شخصیتی جذاب و خوش تیپ و دوست داشتنی باشد. حتی گاهی اوقات به او لقب اولین جهش یافته را داده اند. الصباح النور در مصر باستان و در زمان ساخته شدن اهرام مصر بدنیا آمد. اهالی قبیله او فکر می کردند که او موجودی عجیب است چون علایم عجیبی به چهره داشت. در نتیجه او را در بیابان ها رها کردند تا کشته شود.
در نهایت قدرت های او ظهور یافتند و او سریع تر، قوی تر و از همه مهمتر جاودانه شد. او بخش های زیادی از زمین را به تسخیر خود در آورد تا جایی که به سفینه ای رسید که ساخته غول پیکران فضایی بنام سلستیال ها بود.او تکنولوژی انها را با جسم خود پیوند زد و باعث شد تا قدرتش ده برابر افزایش یابد و ظاهری که امروز از او می شناسم بدست آورد.
اپاکلیپس در طول صده های مختلف هویت های زیادی را به خود دیده است و نام های از اسامی خدایان را برای خود برگزیده است والهام بخش اسطوره ها و افسانه ها شده است. هدف او همواره یک چیز بوده است. ایجاد تعارض  تا منجر به مرگ ضعیف ترها و باقی ماندن قوی ترها شود تا نسل انسان قویتر شود.
اپاکلیپس به نوعی مدیون سلستیال ها است و در تلاش بوده با فرار از این دین ادعای خدایی کند ولی تا به حال موفق نشده است و اخرین بار او را در حالی دیدیم که به نزد سلستیال ها برده می شد و به او وعده عذابی عظیم داده شده بود.

 

24 BANE
در اولین نظر بین یک مرد عضلانی و قوی پیکر است که ماسکی مضحک به چهره دارد. ولی وقتی دقت می کنیم متوجه می شویم که واقعاً اینطور نیست. او شخصیتی است که کارهایی انجام می دهد که در مخیله هیچکس نمی گنجد. او کسی بود که به بدترین شکل ممکن بتمن را شکست داد. او تنها با حقه موفق به این کار نشد. او در مورد طعمه خود مطالعه کرده بود. او نقاط ضعف بتمن را می شناخت و آنقدر در جاهای مختلف گاتهام برای بتمن گرفتاری درست کرد که او را ضعیف کرد و ابتکار عمل را در دست گرفت. او نه تنها استخوان های پشت بتمن را شکست بلکه از نظر روانی هم او را در هم شکست.
بین قوی، باهوش، حیله گر و بی رحم است و بیشترین شباهت عملکرد در بین شرورها را به بتمن دارد. ولی راستش را بخواهید تنها کار مهمی که او انجام داد همین بود. شکستن کمر بتمن 20 سال پیش. شاید روزی برسد که او را بخاطر چیزی بیش از این بشناسیم. فعلاً همین موضوع باعث شده بین در همین جایگاه قرار بگیرد و در لیست بالاتر نرود.

 

23 GENERAL ZOD
با وجود اینکه در طول سالیان شاهد ظهور نسخه های متعددی از ژنرال زاد بودیم، ولی در اکثر آنها اشتراکات زیادی دیده می شود. او بر خلاف پدر سوپرمن، جورال، یک دانشمند نبود، بلکه یک ژنرال بود. او معتقد بود که کریپتان برای بقای خود باید دست به عملیات های نظامی می زد و به همین خاطر به فنتوم زون (Phantom Zone) تبعید شد. او که به این دلیل دچار سرخوردگی شده، وقتی از فنتوم زون فرار می کند و متوجه می شود که کریپتان نابود شده، تنها راه انتقام را در از بین بردن تنها باقیمانده کریپتان یعنی سوپرمن می بیند. سوپرمن (کال ال) در زمین هویتی مجعول برای خود انتخاب کرده و زاد این را می داند. او چندین بار برای سلطه به زمین به آن حمله کرده ولی همیشه از سوپرمن شکست خورده است. او در تجسدهای متعددی که داشته همیشه یک تکیه کلام داشته و آن این بوده: در برابر زاد زانو بزنید”. این تکیه کلام او به نکته ای فرهنگی و اصطلاحی پرکاربرد در بین طرفداران تبدیل شده است.
وقتی دقت می کنیم متوجه می شویم که ژنرال زاد تنها یک موجود متجاوز فضایی است. ولی در اصل اهمیت او بیشتر از این است. او یک سوپرمن است که اخلاقیات دست و پای او را نبسته است. او تجسم لکس لوتر و تمام آن چیزهایی است که سوپرمن از تصور آن به وحشت می افتد. چنین قدرتی که در خدمت فرمانبرداری از بالادست نیست انباری از کریپتونایت است که هر سوپرمنی را می تواند به فنا دهد.

 

22 DOCTOR OCTOPUS
او شروری است که نیازمند تغییرات ظاهری است (موهای چتری و شکم بزرگ) ولی او بزرگترین دشمن اسپایدرمن است و کارهایی انجام داده که دیگران حتی مشابه آن را هم نتوانسته اند انجام دهند. او اسپایدرمن را شکست داده است. و این شکست موقتی نبوده. او اسپایدرمن را کشت و قالب جسمی او را مال خود کرد. و مدتی طولانی جنبه های زندگی اسپایدرمن را هم صاحب شد.
اوتو اکتاویوس نابغه ای است که در رشته های فیزیک هسته ای، سایبرنتیکس و چندین رشته دیگر تخصص دارد. او علیرغم ضعف جسمانی که دارد، مجهز به چهار مکانیزم پیشرفته است که به نخاعش متصل است و باعث می شود که بتواند پا به پای اسپایدرمن، کاپیتان آمریکا و دیردول در نبردها ظاهر شود. او با نقشه های هوشمندانه خود و استخدام شش پلید توانست انتقام جویان را شکست دهد و تا مرز نابودی جهان با “لنز اکتاوی” پیش برود.
دیوانه است؟ شک نکنید! ولی او را نباید بخاطر ظاهر مضحکش نادیده گرفت. بسیاری این کار را کرده اند و در آخر پشیمان شده اند.

 

21 KINGPIN
شاید ویلسون فیسک هیچ نیروی فرابشری نداشته باشد ولی او را می بینیم که رده های بالای دنیای تبهکاری رسیده و ابرقهرمانانی مانند دیردول و اسپایدرمن را شکست داده است. او را همواره با یک مرد ساده چاق اشتباه می گیرند ولی این تنها ظاهر اوست. او علیرغم جسه خیلی بزرگی که دارد ولی در مبارزات از آن به بهترین شکل استفاده می کند. او در زمینه کشتی سومو و هنرهای رزمی حرفهایی برای گفتن دارد.
او سالها در پشت نقابی که از خود ساخته بود به عنوان مردی ثروتمند و انساندوست مخفی شده بود تا اینکه هویت اصلی اش فاش شد و به زندان فرستاده شد. این موضوع بافث شد تا او خطرناک تر از گذشته شود چون بعد از آن با استفاده از نینجاها کنترل بیش از نیمی از نیویورک را بدست گرفت. اگرچه دکتر اکتاویوس در لباس اسپایدرمن به این دوره خاتمه داد ولی ویلسون توانست از دست او جان سالم به در ببرد. و جسد فردی شبیه خود را به جای گذاشت. از آن زمان به بعد او چندین بار دیگر به قدرت برگشته و کارهای قبل خود را از سرگرفته است.
او را اغلب آدمی لاابالی در نظر می گیرند ولی او فردی باهوش است که بارها نقشه هایی را با موفقیت علیه افرادی چون اسپایدرمن و نورمن آزبورن اجرا کرده.

بازی تاج و تخت در قیاس با دی سی – ارتباط های خانوادگی در دنیای دی سی امری عادی نیستند. جدای از ارتباط نزدیک و بعضاً خونی بین برخی از ابرقهرمان ها مانند بتمن و دیمین وین، و سوپرمن و جاناتان کنت و اشکالی خانواده گون از تیم های مبارزان مانند لیگ عدالت، تایتان ها و Outsiders به وفور به چشم می خورند. هر یک ارتباط و انگیزه های فلسفی خاص خود را دارند.
تنوع این ارتباط ها بسیار زیاد هستند و به اندازه تنوع خاندان ها در وستروس می باشند که این سؤال را مطرح می کنند: چگونه و از چه منظری می توان این روابط را با رابطه های موجود بین خاندان ها در وستروس مقایسه کرد. نیاز نیست یه ذهن خود فشار بیاورید. ما در اینجا 10 مورد مقایسه ای بین ابرقهرمان ها و تیم های موجود در داستان های دی سی و همینطور خاندان ها وطوایف مطرح شده در وستروس مطرح می کنیم.

10 آکوامن: خاندان گری جوی
جدای از ارتباط هر دو مورد با آب، باید گفت پادشاه دریاها اشتراکات دیگری هم با این خاندان دارد. آرتور کری (Arthur Curry) حاصل وصلت فردی از آتلانتیس با فردی از دنیای خشکی است و همواره تلاش می کند تا بین قلمرو خود در زیر آب و دنیای خشکی تعادل ایجاد کند.
ثیون هم اهل همدردی است، ولی گاهاً دیده شده که آرتور با اهالی دنیای آب برای خرابی دنیای خشکی نقشه کشیده اند. البته این مورد هم کمابیش در مورد حکام آیرون آیلندز (Iron Islands) صدق می کند. چون بعضی وقت ها آنها منافع قلمرو خود را به منافع کلی وستروس ترجیح داده اند.

 

9 زن شگفت انگیز: خاندان مورمون
زنان خاندان مورمون تلاشگر و جنگجو هستند. این موضوع را می توان از نقوش حک شده بر روی دروازه های ورودی شهرشان دریافت. زنی با پوششی از پوست خرس از کودکی پرستاری می کند و در یکی از دستانش یک تبر به چشم می خورد. و بخاطر همجواری Bear Island با سرزمین وحوش (Wildling Lands) آنها باید یاد بگیرند که چطور از خود محافظت کنند.
واندرومن هم از جامعه ای با این شرایط قیام کرده است. ذهنیت تاکتیکی او به همراه قابلیت های فراانسانی در انطباق کامل با وجوه اشتراک خاندان مورمون است. اگرچه گاهی اوقات او هم بدلیل وضعیت نامناسب آب و هوایی و جنگی و…باید به جای تاج شاهی لباسی از پوست خرس به تن کند.

 

8 گرین لنترن: خاندان لنیستر
شهرت هل جوردن به عنوان گرین لنترن به حق بدست آمده است چون بارها شخصاً دنیا را نجات داده است. البته باور این نکته که کسی با این میزان از ناپایداری و واکنش های خودجوش بتواند یکی از مؤثرترین جنگجویان عرصه کهکشان باشد، امری دشوار است.
به همین دلیل او را باید در ارتباط با خاندان لنیستر دید. او مهارت و کله شقی و خودجوشی زیادی دارد ولی در عین حال زیرکی خاصی در ارائه تاکتیک های جنگی از خود به نمایش می گذارد درست مثل تیوین (Tywin). شاید بتوان گفت او در خلاص کردن خود از مشکلاتی که خودساخته است بیشترین مهارت را از خود نشان داده است، درست مثل تیرین!

 

7 سایبرگ: محقق ارگ دفاعی
علیرغم قدرت تخریب گری که ویکتور استون در سالهای اخیر از خود نشان داده است ولی اکثر مواقع او را در جایگاه “مردی پشت میز نشین” می بینیم تا مأموری اجرایی. او قادر است به تمامی کامپیوترهای جهان دسترسی داشته باشد و هیچ اطلاعاتی از دسترس او خارج نیست.
از این رو او شبیه محقق ارگ (Maester of Citadel) است که به طیف وسیعی از اطلاعات و کتاب هایی دسترسی دارد که همواره در اختیار حکرانان وستروس یوده است. البته گروهی که سایبرگ در ان فعال بود جنبه نظامی هم به خود دیده است تا در مواقع مناسب از او در میادین جنگی هم استفاده شود.

 

6 مارشن منهانتر: بچه های جنگل
جان جونز به عنوان آخرین بازمانده مریخ از قابلیت های خود برای کمک به مردم زمین استفاده می کند. او با عنوان مارشن منهانتر در قالب یک فراانسان ظاهر می شود و به نوعی از هویت بدل استفاده می کند. او همچنین از توانایی های تله پاتی و دهنی خود به عنوان عاملی برای حمایت از صلح جهانی استفاده می کند.
شباهت زیادی بین جان جونز و بچه های جنگل وجود دارد. بچه های جنگل علیرغم برخورداری از قابلیت های ذهنی و تشخیص پیش از موعد وقایع متأسفانه نژادی رو به انقراض هستند. چیزی که جان جونز می تواند با آن همدردی کند. علاوه بر این بچه های جنگل هم در صدد کمک رسانی به وستروس از طریق روش های روحانی هستند و بدنیال راهی برای مرتفع کردن دردها و آلام روانی خود که از گذشته با آنها بوده است.

فیلم انتقام جویان: پایان بازی مارول استودیوز رکوردهای افتتاحیه باکس آفیس فیلم آواتار را در هم شکسته است و بدنبال دست یافتن به رکورد فروش فیلم آواتار (بدون احتساب نرخ تورم) ساخته جیمز کامرون است.
فیلم آواتار که در سال 2009 پخش شد، داستان انسان های قرن بیست و دوم بود که تلاش می کردند تا سیاره ای دوردست به نام پاندورا را مستعمره خود سازند. انسان ها در این سیاره بدنبال استخراج “یونوبینیوم” بودند که یک ماده معدنی کمیاب بود. در این سیاره گونه ای از موجودات آبی رنگ هم زندگی می کردند که ناوی نام داشتند و تا انتهای فیلم توانستند خود را از شر نیروهای استعمارگر زمینی خلاص کنند.
بینندگان این فیلم در سالهای گذشته بارها و بارها کیفیت و اصلیت این فیلم را تأیید کرده اند. البته در زمینه طرح داستانی این فیلم انتقادهایی هم وجود داشته اند که در مقایسه با فیلمی مانند “رقصنده با گرگ ها” آن را ضعیف تر می دانند. با این وجود انفجار فروش این فیلم در باکس آفیس و بلامنازع بودن آن به مدت حدود 10 سال به این فیلم اعتبار ویژه ای بخشیده است. البته این موفقیت آواتار تا آن حد که منتقدان اظهار کرده اند توصیف ناپذیر نیست. برعکس دلایل بسیار زیادی برای توضیح جذب این همه مخاطب توسط اواتار وجود دارد.

 

آمار خیره کننده آواتار

شروع اکران این فیلم در ماه دسامبر بود که ماهی کم کار و کم مخاطب برای سینماست. شاید به این دلیل باشد که قبل از ماه ژانویه است که اکثر فیلم ها برای آن ماه تدارک دیده می شوند. کامرون برای اولین بار در مورد فیلم تایتانیک و قرار دادن آن فیلم در کنار فیلمی ضعیف استفاده کرده بود و به عنوان پرفروش ترین فیلم تاریخ سینما تا آن دوران دست یافته بود. این استراتژی به او این امکان را می داد که هیچ رقیبی مزاحم رکوردشکنی او نخواهد شد.
وقتی به اعداد و ارقام ثبت شده در باکس آفیس برای آواتار نگاه می کنیم، دچار شگفتی می شویم. این فیلم با فروش داخلی 77 میلیون دلار کار خود را شروع کرد. آواتار تا هفت هفته در صدر جدول قرار داشت که دوازدهمین فیلم از لحاظ طول مدت حفظ صدر جدول باکس آفیس محسوب می شود. این فیلم جایگاه خود در بین 10 فیلم پرفروش را بمدت دو برابر این زمان حفظ کرد. آواتار در آمریکا حدود 749 میلیون دلار فروش کرد. در مورد پایان بازی این رقم 835 میلیون دلار است که در 1000 سالن نمایش بیشتر نسبت به آواتار به آن رسیده است.
آواتار بخاطر اکران مجد خود توانست تا ماه آگوست 2010 بر روی پرده ها بماند و به این ترتیب توانست 2.787 میلیارد دلار فروش کند. با احتساب نرخ تورم این مبلغ بالغ بر 3.2 میلیارد دلار می شود که هنوز از این لحاظ نسبت به فیلم “برباد رفته” محصول سال 1939 با فروش 3.7 میلیارد دلار هنوز در رتبه دوم قرار دارد.
نکته ای که در مورد آواتار جالب توجه این موضوع است که این فیلم در چین تنها توانست 204 میلیون دلار فروش کند. علیرغم این موضوع که موضوع اکران فیلم ها در چین می تواند به شکست یا پیروزی یک فیلم منجر شود، ولی باید گفت که در سال 2009 تنها 4723 سالن سینما این فیلم را اکران کردند. از زمان تا به حال این عدد به 60000 سالن افزایش یافته است که تأثیر بسیار زیادی در فروش کلی فیلم ها در باکس افیس دارد.
وقتی به پایان بازی نگاه می کنیم متوجه می شویم که این فیلم در چین حدود 614 میلیون دلار فروش کرده است که سه برابر آمار آواتار در سال 2009 است. در بازارهای اصلی دیگر مانند فرانسه، آلمان و ژاپن آواتار مبالغ بسیار بیشتری فروش کرد و همین موضوع به بزرگی فیلم کامرون صحه می گذارد.

 

یک تجربه تکرارنشدنی
بسیاری از فیلم ها در ماه دسامبر اکران می شوند ولی نمی توانند به لیست پرفروش ها راه یابند. چه برسد که بخواهند این آمار را برای 10 سال حفظ کنند. البته درک مقبولیت این فیلم در زمان اکران می توان بیانگر موفقیت بزرگ این فیلم باشد که تکرارنشدنی است.
آوتار توانست صدها نقدر مثبت از Cinamascore دریافت کند که نشانگر مناسبی است برای مقبولیت یک عنوان نزد مخاطبان. بسیاری از مخاطبان به این فیلم درجه A دادند. با وجود این همه نقد مثبت هنوز تعداد اندکی از افراد هستند که ارائه این فیلم را بصورت سه بعدی دلیل اصلی موفقیت این فیلم می دانند.
در سال 2009 ارائه فیلم ها بصورت سه بعدی رو به رشد بود، ولی هنوز نمی شد فیلم های زیادی را یافت که به اینصورت ساخته می شدند. بسیاری از منتقدان هم استفاده از این ویژگی را یک حقه تکنولوژیک می دانستند. آواتار این نگرش را هم تغییر داد. استفاده زیاد کامرون از صحنه های سه بعدی باعث شد محیط پاندورا زندگی خاصی را نشان دهد و به روشی بی بدیل در این زمینه موفق بود.
پرداختن به این نکته هم نمی تواند خالی از لطف باشد. اینکه چند درصد از مخاطبان این فیلم را بصورت سه بعدی دیدند. حدود 90 درصد از بلیط هایی که پیش فروش شده بود، برای نسخه سه بعدی بود و همه می خواستند این تجربه ای را که یکبار می تواند در طول عمر هر کسی اتفاق بیفتد، داشته باشند. در خارج از آمریکا حدود 56 درصد از فروش این فیلم از نسخه سه بعدی بود. این فیلم در این زمینه هم رقیبی نداشت و فیلم آلیس در سرزمین عجایب ساخته تیم برتون هم قرار نبود تا ماه مارچ اکران شود.
این موضوع باعث نمی شود که از کنار نسخه 2 بعدی این فیلم به راحتی عبور کنیم. البته تماشای ای فیلم بصورت 2 بعدی تجربه ای دیگر است و وقتی عینک ها را بردارید می توانید نقاط ضعف آواتار را بهتر متوجه شوید. سالن های سینما تا آن تاریخ نتوانسته بودند در آن مقیاس تجربه تماشای یک فیلم را بصورت سه بعدی به مخاطبان ارائه دهند. به همین دلیل باور این نکته که این مهم در نهایت در سال 2009 اتفاق افتاد هنوز دشوار است. به همین دلیل است که پس از سالها هنوز مخاطبان از آن به نیکی یاد می کنند و اشکالات آن را نادیده می گیرند و تنها چیزی که از آن به یاد می آورند ناب بودن تجربه ای تقریباً فرازمینی بود که به آنها هدیه داده شد.
آواتار فیلمی نوآورانه بود و اینکه تجربه تماشای ان فیلم به آنصورت تچربه ای تکرار ناشدنی خواهد بود حس اضطرار را هم در بینندگان ایجاد کرده بود. برخی افراد بارها این فیلم را تماشا کردند. پس از موفقیت این فیلم، فیلم های متعددی بصورت سه بعدی اکران شدند. ولی این آواتار بود که دید سینماروها از تجربه سینما را تغییر داد.

 

آیا دنباله های آواتار هم شانسی در این زمینه خواهند داشت؟
با توجه به برنامه دیزنی برای پخش یکی در میان عناوین جنگ ستارگان و آواتار این سؤال مطرح می شود که آیا پاندورا خواهد توانست موفقیت آواتار در باکس آفیس را تکرار کند یا نه. با توجه به اینکه هیچ چیزی غیرممکن نیست ولی احتمال شکست دادن پایان بازی توسط دنباله های آواتار بسیار دور از انتظار است. این سری دیگر جذابیت و چشم نوازی سال 2009 را ندارد. و نمایش سه بعدی هم دیگر به عنوان برگ برنده محسوب نمی شود، چرا که خیلی از فیلم ها سعی کرده اند از این مدل استفاده کنند. در عوض نسخه های بعدی این فیلم باید با چنگ و دندان مبارزه کنند تا از سایه نسخه قبلی خود درایند.

 

چگونه آواتار پرفروش ترین فیلم تاریخ شد؟

تسک مستر ممکن است نقش شرور اصلی فیلم یلک ویدو باشد که بزودی با بازی اسکارلت جوهانسون اکران خواهد شد. این باور بسیاری از طرفداران کتاب های کمیک است که بعد از به نمایش درآمدن تصاویری مربوط به هیبتی زره پوش با کلاه خودی سفید در حال راندن تانکی در میان خیابان های بوداپست مطرح شد.
در مورد فیلم بلک ویدو همانقدر اسرار زیاد است که در مورد حضور تسک مستر در کمیک های این شخصیت وجود داشت و هویت اصلی این شخصیت را تا سه دهه فاش نکرده بود. در مورد فیلمی شخصی در مورد شخصیت زن اصلی انتقام جویان که از بدو تأسیس هسته اصلی این گروه بوده است اطلاعات بسیار اندکی وجود دارد. حتی اطلاعات کمی هم که ارائه شده است در اکثر مواقع مورد تأیید مارول استودیوز نبوده است. در اصل هنوز اکران این فیلم و تاریخ آن بطور رسمی اعلام نشده است و وجود آن تنها محدود به چند تصویر و فیلمی است که اسکارلت جوهانسون موسرخ در آن به چسم می خورد.
اگرچه نقش تسک مستر در این فیلم مشخص نیست و در مورد حضورش نمی توان با اطمینان سخن گفت، ولی یک رقیب جدی برای ناتاشا رومانوف در این فیلم می تواند باشد. هر دو شخصیت در چندین مأموریت سری به عنوان مأموران مخفی و مزدور شرکت داشته اند و اعتبار تسک مستر به حدی است که شکست آن توسط رومانوف می تواند به تثبیت جایگاه ذومانوف در بین افراد اصلیقدرتمندترین قهرمانان زمین کمک کند. در اینجا تمامی نکات لازم برای شناختن خاستگاه این شخصیت و قدرت های این شخصیت را که امکان حضورش در فیلم بلک ویدو بسیار زیاد است با همدیگر مرور می کنیم.

 

تاریخچه حضور تسک مستر در کمیک ها

تسک مستر اولین بار در صفحه آخر کمیک شماره 195 انتقام جویان در ماه می 1980 ظاهر شد و خاستگاه آن در شماره بعدی یعنی در شماره 196 این کمیک مشخص شد. او بعد از اینکه انت من (اسکات لنگ)، یلوجکت (هنک پیم) و وسپ (جنت ون داین) بطور تصادفی یکی از مدرسه های پرورش پیروان شرور را کشف کردند خودش را به آنها نشان داد. سپس تسک مستر با تقلید سبک مبارزه ای انتقام جویان و همچنین بهره بردن از سلاح های مخصوص آنها قابلیت خود را در استفاده از سبک های جدید نشان داد.
او اولین بار قابلیت کپی کردن سبک های مبارزاتی مورد علاقه خود را وقتی نشان داد که در کودکی توانست استفاده از شلاق را با نگاه کردن به یکی از فیلم های مسترن بیاموزد. در نوجوانی با تماشای تکنیک های بازیکنان فوتیال در نقش کوارتربک توانست در نقش یک کوارتربک حرفه ای ظاهر شود. پس از فارغ التحصیلی او در مورد تبدیل شدن به یک قهرمان یا شرور فکر کرد. او تبدیل شدن به یک قهرمان را کنار گذاشت چون بهره مالی برای او نداشت. همچنین تبدیل شدن به یک شرور را هم بخاطر خطرات زیادش کنار گذاشت. در نهایت تصمیم گرفت معلم شود و به کسانی که مابل به پرداخت پول برای آموزش باشند، آموزش هایی را ارائه دهد.
در طول سالیان او لیست بلندی از مشتریانی داشت که در میان آنها هم قهرمانان وجود داشتند، هم شرورها. علی رغم تلاش انتقام جویان برای بستن مدارس تسک مستر، او توانسته بود سالها از حملات انتقام جویان فرار کند و هویت اصلی خود را از آنها پنهان کند. او برای AIM و Hydra کار کرده بود، همینطور برای تربیت قهرمانان جدید در 50 ایالت به استخدام دولت درآمده بود. همچنین برای تست امنیت Helicarrier جدیدی که گروه شیل ساخته بود به استخدام این گروه درآمد و به راحتی توانست به آن نفوذ کند.
در مینی سری که در سال 2010 پخش شد، این پیشینه از تسک مستر به خوانندگان ارائه شد و برای اولین بار خاستگاه و قدرت های او به هواداران کمیک نشان داده شد. در آن سری تسک مستر به عنوان یکی از مأموران شیلد بنام تونی مسترز معرفی شد که می توانست مهارت های ورزشکاران و هنرمندان را با دقتی مثال زدنی تقلید کند. چیزی که او به یاد نمی آورد این بود که یک دانشمند نازی در تلاش برای کپی کردن قایلیت های استیو راجرز و تبدیل او به یک ابرسرباز و تزریق سرمی به او باعث تقویت قدرت کپی برداری او شده بود.
فرمول جدید کارساز بود و بدن مسترز را در بهترین شرایط فیزیکی قرار داد و به او این امکان را داد که قابلیت های موجود خود را تقویت کند و دقت بیشتری به آنها ببخشد. متأسفانه این فرمول اثرات جانبی منفی داشت و باعث شد تا تونی خاطرات شخصی و هویت خود را فراموش کند. این مسئله با تکرار آموزش های نظامی اش شدیدتر و شدیتر می شد. این تخریب حافظه بقدری شدید بود که سابقه خود در گروه فیلد و همسر و هم رزم خود مرسدس مرسید را هم فراموش کرد.
خوشبختانه همسر تسک مستر توانست در کنار او قرار بگیرد و از قابلیت های او در مسیر درست استفاده کند. البته این اقدام مرسدس در صورتی انجام گرفت که خود تسک مستر از آن بی اطلاع بود. او با هویت ارگ (Org) به عنوان مسئول برنامه ریزی در کنار تسک مستر قرار گرفت و امور مالی، قرارهای ملاقات و مأموریت ها را او بر عهده گرفت، چون تسک مستر نمی توانست بفاصله چند روز از گذشت رویدادها هیچ یک از آنها را به خاطر بیاورد. با استفاده از همین قابلیت بود که تسک مستر توانست او را به مأموریت های شیلد بفرستد و وانمود کند که او امور عادی خود به عنوان یک مزدور را انجام می دهد.
مأمور مرسدس مسئول ایجاد هویت تسک مستر برای تونی و همینطور تأسیس آکادمی سری تسک مستر برای تربیت ابرشرورها را برعهده داشت. از این طریق شیلد می توانست فعالیت های ابرشرورها را تحت نظر بگیرد و در جریان جزئیات مأموریت های آنها قرار بگیرد. این مسئله تسک مستر را به یکی از بزرگترین مأموران دوجانبه تبدیل کرد که در دنیای زیرزمینی تبهکاران نفوذ کرده بود و بدون اینکه چیزی در حافشه اش بماند می توانست از تمامی اسکن های تله پاتیک عبور کند.

 

توضیح قابلیت های تسک مستر

تسک مستر دارای قابلیت کپی کردن تمامی کارهایی است که در شخصی دیگر می بیند. او این کار را “واکنش های فوتوگرافیک” می نامد. او همچنین دارای حافظه فوتوگرافیک هم هست که به او این امکان را می دهد که خیلی راحت تمامی افعالی را که می بیند به خطر بیاورد. با تماشای ویدئوهایی که از ابرقهرمان ها و ابرشرورهای دیگر ضبط شده است، می تواند حرکات و تکنیک های آنها را بصورت خودآموز فرابگیرد و در بسیاری از زمینه ها نکات بسیاری را بیاموزد. او همچنین توانسته به میزان محدود فراسرعت را در خود تقویت کند. به این ترتیب می تواند حرکات مختلف را با سرعت خیلی بیشتری کپی کند. این عمل انرژی خیلی زیادی از او مصرف می کند، به همین دلیل تسک مستر تنها می تواند به مدتی خیلی محدود از آن استفاده کند.
بخاطر مهارت او در کپی کردن و پرداختن به مهارت های جدید او قابلیت هایی را آموخته که بی نظیر است. او حرکات آکروباتیکی را که اسپایدرمن و دیردل انجام می دهند یاد گرفته. همینطور قابلیت رهگیری که هاک آی و پانیشر در آن تبحر دارند. او مهارت های هنرهای رزمی آیرون فیست و شنگ چی را آموخته. او همچنین می تواند مانند کاپیتان آمریکا سپر خود را طوری پرت کند که پس از برخورد با چند هدف پیش خود او برگردد. مطالعاتش از او یک متخصص در امورد تاکتیکی ساخته است و با دقت بسیار زیاد می تواند کارهایی را که یک رقیب در میدان مبارزه می تواند انجام دهد پیش بینی کند. او همچنین می تواند صدای هر کسی را به دقت تقلید کند. او می تواند حرکات بدن و طرز ایستادن کسانی را که هم سایز او هستند شبیه سازی کند.
همه این قابلیت ها به اضافه بدن بسیار قوی او که تحت تأثیر سرم نازی ها شکل گرفته است از او حریفی تمام عیار برای رقبا ساخته است به شکلی که اسپایدرمن در مورد او گفته: مبارزه با تسک مستر مانند مبارزه همزمان با تمامی انتقام جویان در آن واحد است. او در طول سالیان چندین مهارت منحصر بفرد را در خود تقویت کرده است. تنها کسی که در مواجهه تن به تن توانسته او را شکست دهد ددپول است که تکنیک های مورد استفاده اش بقدری فاقد نظم و الگو بود که تسک مستر قادر به تقلی آنها نبود.
همین موضوع سبب ساز بزرگترین نقطه ضعف تسک مستر است. تفاوت بسیاری در استفاده از فنن هنرهای رزمی و تنها تقلید آنها وجود دارد. او تنها می تواند حرکت را ضبط و دوباره اجرا کند. او قادر نیست از تخیل و چیره دستی خود برای اضافه کردن به آن فنون در موقعیت استفاده کند. او فاقد خلاقیت است و اگرچه می تواند حرکات منحصربفرد صدها فرد را تقلید کند، ولی در مواجهه با شرایط غیرمنتظره و حریفی جدید غافلگیر می شود.

 

چرا تسک مستر باید در فیلم بلک ویدو باشد؟

وقتی شایعه های مربوط به حضور تسک مستر در فیلم بلک ویدو پخش شد همه این سؤال را از خود پرسیدند که دلیل آن چه می تواند باشد. این دو شخصیت ارتباط زیادی در دنیای کمیک نداشته اند مگر در زمینه های جاسوسی دنیای مارول. ولی نگاهی دقیق به شخصیت این دو آنها را حریف هایی ایده آل برای هم معرفی می کند. آنها هر دو مأموران کارآزموده ای هستند که بنا به دلایلی به سمتی دیگر گرایش یافته اند. بلک ویدو کی جی بی را رها کرد و به شیلد پیوست و مأمور تونی مسترز در نهایت بدنبال کسب و کار خود رفت.
تا به حال نکات بسیار کمی درباره داستان بلک ویدو لو رفته است ولی راه های زیادی برای وارد کردن تسک مستر به این داستان وجود دارد. این احتمال وجود دارد که تسک مستر یکی از استادان بلک ویدو در اتاق سرخ بوده باشد. یک احتمال دیگر می تواند این باشد که تسک مستر یکی از مزدورانی است که بلک ویدو در رویارویی هایش نتوانسته او را شکست دهد. حتی این امکان وجود دارد که بلک ویدو به عنوان عنصر نفوذی شیلد در هایدرا سالیان دراز مشغول آموزش نیروهای هایدرا بوده باشد.

چه کسی نقش تسک مستر را بازی خواهد کرد؟
اینکه احتمال حضور تسک مستر در فیلم بلک ویدو تنها به یک تصویر وابسته است که در آن شخصی با ظاهری مشابه تسک مستر در آن حضور داشته است، نکات زیادی را در اختیار مخاطبان قرار نمی دهد. حال فرض کنیم که این فرد زره پوش تسک مستر است. سؤال بعدی این خواهد بود که چه کسی نقش او را بازی خواه کرد؟به احتمال زیاد این فرد می تواند O-T Fagbenle باشد که به عنوان عوامل فیلم معرفی شده ولی نقشی نامشخص خواهد داشت. فاگبنلی یکی از هنرپیشه های کارزآموده تئاتر و تلویزیون است که بخاطر حضورش در سریال تلویزیونی “داستان ندیمه” شهرت یافته است.
یک احتمال دیگر می تواند حضور دیوید هاربر باشد که نامش در بین عوامل فیلم دیده می شود. هاربر با فیلم های ابرقهرمانی غریبه نیست و اخیراً در ریبوت هل بوی ایفای نقش کرده است. این نکته که چه کسی می تواند نقش تونی مسترز را در این فیلم ایفا کند، بصورت راز باقی خواهد ماند ولی هر دو گزینه بازیگری این نقش انتخاب هایی عالی برای این نقش خواهند بود.

 

تسک مستر کیست؟
در دنیای ایکس من میزان مشخص و تعریف شده ای برای تعیین قدرت هر ابرقهرمان، شرور، ربات، جهش یافته و بیگانه ای وجود دارد. کمیک فن های حرفه ای برای پیش بردن بحث های داغ خود نیاز به معیار و میزان دارند. معیاری که بتوانند با آن مشخص کنند که کدام شخصیت قادر به شکست کدام شخصیت است. در پایین ترین میزان شهروندان عادی را دارید و در بخش های بالای این رتبه بندی ابرقهرمان های امگا را خواهید یافت.

 

یکی از نمونه های خوب شخصیت امگا هالک است. بروس بنر وقتی کمی از کوره در برود تقریباً قدرت، تحمل و پایداری نامحدودی از خود نشان می دهد. او حتی می توانست تابش گاما را جذب کند  و خود را قدرتمندتر کند. این به آن معنی است که او پتانسیل عظیمی برای ایجاد وحشت دارد. به همین خاطر بود که ایلومیناتی تصمیم گرفت او را در فضا رها کند. شخصیت هایی هم هستند که از امثال هالک قدرتمندتر هستند. اگرچه آنها جهش یافته های سطح امگا هستند. تمامی قابلیت های جهش یافته ها خارق العاده هستند. ولی سطح امگایی ها متفاوت هستند.
آنها شخصیت هایی هستند که با ژن X متولد می شوند و قدرت های آنها تقریباً بدون محدودیت است. آنها مواردی هستند که در این لیست رتبه های بالایی می آورند و قویترین ایکس من ها هستند. پس در این لیستتوقع نداشته باشید حرفی از ولورین و سایکلوپ به میان بیاید.
10  Emma Frost
چطور شد که این ملکه سفید به یکی از بی رحم ترین افراد گروه ایکس تبدیل شد؟ از نظر خود او “پرورش در حد لالیگا” ولی اصل قضیه این است که او هم مانند هم تیمی های امگا خوداز همان روز اول نابودگر بوده است. دومین قابلیت جهش یافته او را در نظر بگیرید. او می تواند پوست خود را به ماده ای تبدیل کند که مانند الماس نفوذناپذیر است. او یکی از کاندیدهای حضور در لیست قویترین ایکس من هاست اگرچه رفتار او کمی خانمان برانداز است.
یکی از افراد گروه که قویترین قدرت تله پاتی را دارد. گاهی اوقات اما به جهت قدرت تله پاتی پروفسور اگزویر را هم مقهور توانایی خود می کند. مانند جهش یافته های دیگر قابلیت او در سنین نوجوانی و با نمایان شدن توانایی او در خواندن ذهن دیگران شناخته شد. وقتی بزرگتر شد متوجه شد که نه تنها ذهن یک نفر بلکه ذهن افراد زیادی را می تواند کنترل کند. او می توانست جای ذهن خود را با دیگران عوض کند و عذاب ذهنی زیادی را به دیگران تحمیل کند.
پوست الماسی او قابلیتی تأثیرگذارتر از آن چیزی است که به نظر می رسد. پوست اما نه تنها در ظاهر به شگل الماسی در می آید بلکه در ساختار اتمی آن هم تغییراتی ایجاد می شود که موجب می شود پوست او نفوذناپذیر شود. تغییر ساختار اتمی یکی از شگف انگیزترین ویژگی های او در میان همه اعضای گروه است. همچنین او می تواند با ایجاد مسیرهای عصبی جدید و بازنویسی آنها قوای ذهنی جهش یافته های دیگر را تحت تأثیر قرار دهد و آنها را تقویت کند. مجموعه این قابلیت ها از او فردی نیرومند ساخته است.

 

9  Storm
اما در باشگاه شرورهای هلفایر لقب ملکه سفید را یدک می کشید و به همین دلیل ستوده می شد. این قبل از زمانی بود که مسیر زندگی اش به سمت قهرمانان تغییر مسیر دهد. ولی تنها یک جهش یافته است که از همان ابتدا به عنوان یک الهه مورد پرستش واقع شده است. این افتخار نصیب Ororo Munroe شده است که بنام استورم شناخته می شودهل بری بازیگر این نقش هل بری از این نقش متنفر است ولی بازی این نقش برای او پول زیادی به همراه دارد.
مانند اما فراست هالک استورم هم قابلیت های خود را تا آخرین حد خود به نمایش نگذاشته است ولی به نظر نمی رسد که محدوده خاصی برای قدرتش وجود داشته باشد. کنترل او بر عناصر بخاطر یک قدرت تله کینتیک است که به او امکان انجام تقریباً همه کاری می دهد. ایجاد طوفان، صاعقه، باران، منجمد کردن دشمنان، پرواز با استفاده از نیروی باد و به پرواز درآوردن افراد دیگر از جمله نیروهای او هستند. او می تواند درجه حرارت را کنترل کند، حتی در سیارات دیگر. قدرت او در مقیاس میکرو هم کار می کند. چون در مواردی دیده شده که او تنفس و جریان هوا در ریه های انسان ها را کنترل کرده است. او می تواند اکسیژن را از آب جدا کند. این قابلیت الکترولیز ششخصی به او این امکان را می دهد تا زیر آب تنفس کند.
غیر از تمامی این موارد که ذکر شد، ارورو ذهنی دارد که در برابر حملات ذهنی مقاوم است. پیشینه او نشان می دهد که او قابلیت های خود را از اجداد خود در کنیا به ارث برده است که جادوگران نیرومندی بوده اند. تنها دکتر استرنج در دنیای مارول قابلیت مقابله با او در زمینه قدرت های جادویی را دارد. این قدرت زیادی است که در دستان استورم قراردارد. پس جای تعجب ندارد که او را به دفعات جهش یافته دارای قابلیت امگا نامیده اند.
Iceman
شخصیت دیگری که اخیراً قابلیت های امگای او مشخص شده، بابی دریک است. او که یکی ار اعضای اصلی و اولیه تیم ایکس من ها بود، بخاطر ظاهری برفکی که شبیه آم برفی یا قالب یخی متحرک بود، آیس من نامگذاری شد. او معمولاً از قدرت خود برای منجمد کرن مردم و اشیاء استفاده می کند تا از آنها برای مسیری سرخوردن و حرکت استفاده کند.
معیار قرارگرفتن در بین افرادی با قابلیت امگا چیزی بیشتر از قابلیت ایجاد گلوله های برفی و پرتاب آنها به سر و صورت مگنتو است. در اینجا باید بگوییم قدرت بابی در همینجا شکلی خاص به خود می گیرد. او قابلیت های متعددی ندارد. ویژگی او در درکی است که از نبروی خود دارد. آیس من برف و یخ را از هیچ تولید نمی کند. از نظر فنی او می تواند گرمای موجود در منطقه ای را کنترل کند، آن را جذب کند و به جای دیگری منتقل کند. یخ ایجاد شده در محیط محصول جانبی این فرآیند است.
پس از اعمال کنترل بیشتر بابی متوجه شد که می تواند تپه های یخی مجزا از خود را ایجاد کند که مستقل از او باشند و بطور مستقل فکر کنند. او می تواند ساختمان ها و شهرهایی به این شکل ایجاد کند و این کار را تنها با تمرکز انجام می دهد که از او موجودی شکست ناپذیر می سازد. او در حالت یخی می تواند بخش های آسیب دیده خود را ترمیم کند و در حالت بخار هم می تواند به زندگی ادامه دهد. تنها باری که شاهد از دست رفتن کنترل بابی بودیم زمانی بود که اما فراست بنا به دلایلی نامعلوم کنترل بدن او را بدست گرفته بود.
شاید مسائل کمی پیچیده به نظر برسند. به هر حال، بابی قدرت کنترل هر نوع رطوبتی را دارد. او می تواند مایعات داخل بدن انسان ها را منجمد کند و در شکل مایع، جامد یا گاز جابه جا شود. حتی قدرت مجموعه ایکس من ها هم نمی تواند او را متوقف کند. همین موضوع می تواند سطح امگا را برای او منظور کند.

 

7  Quentin Quire
او کمی بیشتر از تی شرت های پر از شعارهای پانکی رپی است. او یکی از مستعدترین نوجوانانی است که در مدرسه اگزویر مشغول تحصیل است. او دارای رفتارهای عحیبی نیز هست. او به خود لقب امگاکید را داده است، تنها به این دلیل که می تواند خیلی بلند فریاد بکشد. همین نشان می دهد که او چقدر نظر خاصی برای خود دارد.
او مایه دردسر تمامی مقامات مدرسه است و بسیار مشکل آفرین است. او در ایجاد آشوب تله پاتیک بقدری قوی عمل می کند که گروه سه تایی Stepford Cuckoos که مورد علاقه اما فراست هستند، در برابر او کم می آورند. قدرت های ذهنی کیدامگا کمی ظریف تر از بقیه اعضای گروه هستند. او می تواند با سرعت ابرانسانی فکر کند و همین باعث می شود که بتواند هر نفوذ و تفحص ذهنی را خنثی کند.
او می تواند تأثیر خود بر اطرافیانش را بطور علنی یا سری عملی کند. چندین هزار فکر در ثانیه تأثیر دارویی بود که پس از ترک آنها اثر خود را بر ذهن او گذاشت و چندین قابلیت تله کینتیک به او افزوده شد. او می تواند تمامی زخم های بدن خود را ترمیم کند . در حالتی دیگر از واقعیت او یکی از میزبانان نیروی فونیکس است. بخاطر اینکه او می تواند خود را با هر موجودیت فاقد نامی وفق دهد.

 

Legion
تنها موردی که باعث شده دیوید چارلز هالر نتواند از مجموعه قابلیت های خود استفاده کند، وجود نابهنجاری چندشخصیتی است و هر یک از این توانایی ها در یکی از جنبه های شخصیتی او محصور شده است. خیلی ها بر این باور هستند که او باید عضو ثابت تیم ایکس من ها باشد.
او در مواجهه با قابلیت های خود و سلامت روانی اش فراز و نشیب های بسیاری را تجربه کرده است و همین باعث شده که عضو ثابت تیم نباشد و تنها در حد یکی از اعضای فرعی در بعضی موارد ظاهر می شود مانند سریال X-Men Legacy. او سعی کرد با سفر در زمان برای کشتن مگنتو مسیر زمان را تغییر دهد. ولی ولی دوست اریک لهنشر…چارلز اگزویر در برابر صاعقه ای که قراربود شرور آینده را از بین ببرد، ایستاد و مانع این کار شد. پس از تعدیل خط داستانی آخرالزمانی  دیوید خود را بار دیگر در دنیای مارول یافت تا باری دیگر با خود بر سر کنترل قدرت ذهن و قابلیت های دیگرش مبارزه کند.
آنچه مشخص است او با این قابلیت چند شخصیتی اش می تواند جنبه های ذهنی دیگران را جذب کند. او می تواند با استفاده از مهارت های تله پاتیک خود در هنگام مرگ در کنار آنها قرار بگیرد. به این ترتیب لیجن هزاران شخصیت به خود گرفته است و همه آنها دارای قابلیت های فرابشری هستند. سرعت فوق العاده زیاد، دید اشعه ایکس، جذب حرارت، قدرت مافوق بشری، حرک موارد و فریاد.