اسپایدرمن

اسپایدرمن – رویدادهای دنیای عنکبوتی به اتمام رسیده و اسپایدرمن به خانه برگشته است. در ابتدا مرد عنکبوتی می خواست زندانی مخصوص بازپروری مجرمان ابرانسانی بسازد، ولی مجرم (مجرمانی) سازمان یافته به نام گست (Ghost) از این کار جلوگیری می کنند و به پارکر اینداستریز حمله می شود. اسپایدرمن گست را شکست می دهد ولی پارکر اینداستریز با خاک یکسان می شود.

خاستگاه

پیتر بنجامین پارکر در خانواده ای به دنیا آمد که پدرش ریچارد پارکر و مادرش مری پارکر جاسوسان سی آی ای (CIA) بودند و وقتی پیتر خیلی کم سن و سال بود، کشته شدند. بعد از مرگ پدر و مادرش عمو بن و زن عمو می سرپرستی او را برعهده گرفتند و پیتر در خانه ای کوچک در فارست هیلز نیویورک بزرگ شد. وقتی شاگرد مدرسه ای بود، در یکی از نمایشگاه های علمی که از طرف مدرسه در مورد پرتوشناسی ترتیب داده شده بود شرکت کرد و یک عنکبوت رادیواکتیو او را نیش زد.این حادثه باعث شد پیتر قدرت و سرعت نسبی یک عنکبوت را به دست آورد و همینطور حس عنکبوتی او می توانست در مورد خطراتی که در نزدیکی اش بودند هشدار دهد. برای آزمایش توانایی هایش و همینطور به دست آوردن کمی پول در مسابق کشتی با هوگان له کننده مسابقه داد. او به آسانی برنده مسابقه شد و توجه رسانه ها را به خود جلب کرد. در پشت صحنه با دزدی روبرو شد که در حال فرار بود ولی کاری برای متوقف کردن او انجام نداد چون فکر می کرد به او ربطی ندارد. آن شب پلیس به پیتر خبر داد که عمو بن توسط دزدی که وارد خانه او شده بود، کشته شده است. پلیس به او گفت که رد آن مرد را تا یک انبار زده است. او با حالتی عصبانی لباس کشتی خود را به تن می کند و بدنبال قاتل می رود. بعد از ورود به انبار و دستگیر کردن قاتل متوجه می شود که قاتل همان مردی است که دزدی کرده بود و پیتر کاری برای متوقف کردن او انجام نداده بود. او متوجه شد که “با قدرت زیاد…مسئولیت زیادی هم ایجاد می شود”.

خلق شخصیت

در سال 1962 ویراستار اصلی مارول کامیکس و نویسنده اصلی استن لی (Stan Lee) بدنبال ایده ابرقهرمانی جدیدی بود. او تصمیم گرفت شخصیت مرد عنکبوتی را خلق کند که مخاطبش نوجوانان بودند، چون در آن زمان درخواست نوجوانان برای کتاب های کمیک افزایش چشمگیری به خود دیده بود. استن لی وقتی حرکت یک عنکبوت را بر روی دیوار مشاهده کرد، ایده مرد عنکبوتی در ذهنش شکل گرفت. استن باید ناشر خود مارتین گودمن را متقاعد می کرد تا مرد عنکبوتی را در آخرین شماره از سری کنسل شده فانتزی بزرگسال شگفت انگیز (َAmazing Adult Fantasy) که برای آن شماره به “فانتزی بزرگسال” تغییر نام داد (شماره 15، آگوست 1962) بگنجاند. سپس لی سراغ هنرمند افسانه ای جک کربی (Jack Kirby) رفت تا طرح اولیه مرد عنکبوتی را تهیه کنند. ولی لی از نتیجه کار کربی زیاد راضی نبود، چون نتیجه کار بیش از اندازه قهرمانانه از آب درآمد و با شرایط نوجوانان هم راستا نبود. او قرار بود یک نوجوان باشد. سپس لی به سراغ استیو دیتکو (Steve Ditko) رفت تا ظاهر شناخته شده مردعنکبوتی خلق شود.

تکامل شخصیت

در ابتدا پیتر پارکر سعی کرد از قدرت خود پول درآورد، ولی بعد از کشته شدن عمو بن تصمیم گرفت از آن در مسیری خوب استفاده کند. از خیلی جهات تصمیمات و رفتار مردعنکبوتی در طول سالیان، از او شخصیتی ساخته که بر خلاف تصور عمومی از حدود یک نوجوان بی تجربه و خام فراتر می رود. این واقعیت که در ابتدا مردعنکبوتی از قدرت خود به شکلی سرگرم کننده استفاده کرد برای مخاطبان جذابیت خاصی دارد. در ابتدا پیترپارکر شخصیتی آرام و خجالتی دارد ولی هویت مرد عنکبوتی به او کمک کرد تا آزاداندیش و قهرمانانه رفتار کند و از آنها برای جذب اعتماد به نفس خود استفاده کرد. با این وجود الزامات اخلاقی را هم بعدها به شخصیت خود اضافه کرد. اگرچه بخشی از آزادی و اعتماد به نفس او هنوز به جا مانده و از او یک مرد عاقل طنزپرداز بزله گو ساخته است.
او گرایشات اخلاقی بسیار قدرتمندی دارد به حدی که باعث شد کار خود را در ثبت حرفه ای رها کند، اگرچه استاد و دوستش در آن جناح فعال بودند. پیتر یکی از مهربان ترین و شاید مهربان ترین شخصیت در دنیای مارول باشد. یکی دیگر از نکات بارز شخصیتی او حس طنز اوست که گاهی اوقات باعث پیروزی اش بر دشمنان شده است. علاوه براین ترکیب ایجاب اخلاقی، مهربانی و حس طنز از او یکی از قابل اعتمادترین شخصیت هایی ساخته است که می شود به راحتی با او کنار آمد.
مدت زمانی که بین دستگیری دزدی که عمو بن را کشت تا تبدیل شدن پیتر به یک ابرقهرمان گذشت بعد از سه سال از اولین داستان مردعنکبوتی توسط کرت باسیک (Kurt Busiek) و در زمانی که داستان های فانتزی شگفت انگیز دوباره از سر گرفته شدند (شماره های 16 تا 18 دسامبر 1995 تا ماه مارس 1996) نقل شد. بعد از دستگیری قاتل عمو بن پیتر پارکر هویت مرد عنکبوتی را کنار گذاشت چون این هویت همیشه او را یاد رفتار غیرمسئولانه اش در قبال آن دزد قاتل می انداخت. اگرچه مکسی شیفمن (Maxie Shiffman) مدیر برنامه های پیتر در زمانی که کشتی می گرفت، اطلاعیه هایی برای ردیابی مردعنکبوتی پخش کرده بود، ولی پیتر نمی خواست با آن شکل از زندگی کاری داشته باشد. بن تنها نان آور خانواده بود و بعد از مرگ او پیتر و زن عمو می باید خیلی تلاش می کردند تا زندگی خود را اداره کنند یک فروشنده می را مجبور کرده بود تا مبلی را که بن قبل از مرگش برای خریدش پیش پرداخت داده بود، بخرد. اگرچه این فروشنده فردی درست به نظر می رسید ولی یک بار دیگر وقتی پیتر برای کسب آرامش با تارهای خود در شهر تاب مب خورد دیده بود که همان فرد سر این بیوه زن را کلاه می گذارد. او این فروشنده (آقای ویل) را تقیب کرد و در یکی از انبارهای شهر متوجه شد که او بخشی از یک گروه بزرگ تبهکاری است که جرم های سازمان یافته مرتکب می شوند. او این گروه را به چالش طلبید و بعد از مدتی کوتاه موفق شد همه آنها را به پلیش تحویل دهد. به جهت زمانی این اولین باری بود که مرد عنکبوتی با سلاح گرم تهدید شده بود. در جریان مبارزه برای اولین بار متوجه حس عنکبوتی خود شد. با دستگیری این مجرمان پیتر متوجه شد که باید به همین شکل ماجرای مرگ عمو بن را جبران کند و تصمیم گرفت از قدرت های خود برای کمک به دیگران استفاده کند.


اسپایدرمن تبدیل شد به نیرویی خیرخواه که کارهایش طیف وسیعی از مسائل را از نجات فردی از دست خفت گیرها تا نجات مردم از سوانح کارگاه های ساختمانی را در بر می گرفت. حتی بعد از اینکه شیفمن به پیتر گفت که می توانند میلیون ها دلار به جیب بزنند، او مسئولیت اجتمای خود را به پول ترجیح داد. کارهای قهرمانانه پیتر باعث شد تا طرفداری بنام فلش تامسون (Flash Thompson) پیدا کند. اسپایدرمن سپس با نوجوانی به نام جویی پولاسکی (Joey Pulaski) آشنا شد که قدرت هایی مشابه قدرت های او را داشت. البته بعدها مشخص شد که جویی با کینگ پین (Kingpin) کار می کند و دوستی آنها با مشکل مواجه شد. اسپایدرمن پولاسکی را شکست داد و او را تحویل پلیس داد. جویی اولین شخصیت دارای قدرت های فراانسانی بود که مرد عنکبوتی با او مبارزه کرد.
بعد از شکست دادن جویی بر محبوبیت و شهرت مرد عنکبوتی افزوده شد. یک روز وقتی پیتر متوجه تلاش زن عمو می برای گذران زندگی شد، به این نتیجه رسید که باید کسب درآمد کند. او با مکسی شیفمن تماس گرفت و مکسی ترتیب یک مصاحبه تلویزیونی را برای او داد. در این برنامه تلویزیونی وقت جان جیمیسون فضانورد به پیتر داده شد که این موضوع موجب عصبانیت پدر او جونا جیمیسون شد. در زمان معرفی برنامه یکی از ابرشرورها به نام سوپرچارجر (supercharger) به برنامه حمله کرد و تهدید کرد که تمامی حاضران را خواهد کشت تا نشان دهد ابرشرورها تا چه حد خطرناک هستند. مردعنکبوتی تا آن روز با ابرشروری مواجه نشده بود و فکر می کرد که ابرقهرمان ها باید با ابرشرورها روبرو شوند. پس تصمیم گرفت با چهار شگفت انگیز تماس بگیرد.در نهایت وقتی سوپرچارجر به یکی از حاضران حمله کرد، پیتر متوجه شد که جای درنگ نیست و با این شرور درگیر شد و شکستش داد، “چون این کاری است که ابرقهرمانان انجام می دهند”.

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *