…It’s not that


… It’s not that

☢️ It’s not that … but …

? It’s not that I don’t like the car, but I think it’s too expensive.
مسئله این نیست که اتومبیل رو دوست ندارم ولی فکر می کنم خیلی گرونه.

? It’s not that I am unwilling to help you, but I’m tied up with extra work these days.
نه اینکه دوست ندارم کمکت کنم، ولی این روزها درگیر کارهای دیگه ای (اضافی) هستم.

? It’s not that he doesn’t need your help, but he thinks it will be an inconvenience to you.
نه اینکه دوست نداره کمکت کنه، بلکه فکر می کنه برات دردسرساز می شه.

? A mountain is not famous because it is high, but because it has some spirit dwelling in it.
یک کوه بواسطه بلندای خود شهرت نیافته، بلکه این شهرت را مدیون روحی است که در درون نهفته دارد.

➿ Conversation

?️ Mother: You have to finish your dinner before you leave the table.
مادر: قبل از ترک میز باید غذاتو تموم کنی.

?️ Son: But Mom, I can’t eat anymore. I’m stuffed.
پسر: ولی مامان، دیگه نمی تونم بخورم (دیگه جا ندارم). کاملاً سیرم.

?️ Mother: What’s the matther? It doesn’t taste good?
مادر: مشکل چیه؟ طعمش خوب نیست؟

?️ Son: It’s not that I don’t like your cooking, but I ate some cookies before we had dinner.
پسر: نه اینکه از آشپزی شما خوشم نیاد، ولی قبل از شام یه کم کلوچه خوردم.

?️ Mother: And now you don’t have an appetite. You know you’re not supposed to have any snacks bedore dinner.
مادر: الانم اشتها نداری. می دونی که نباید قبل از شام حله حوله بخوری.

?️ Son: Sorry Mom. I promise I’ll try and finish eating everything.
پسر: متأسفم مامان. قول می دم سعی می کنم همشو بخورم.


دانلود فایل صوتی

دسته بندی: speaking
امتیاز کاربران: