15 رویداد برتر مارول

15 رویداد برتر مارول – دنیای مارول همه نوع جنگ به خود دیده است، هم از نوع جنگ های داخلی و هم از نوع جنگ های سری، ولی کدام ایونت بزرگترین آنها بوده است؟ مفهوم شکل گیری داستان های بزرگتر با استفاده از کراس اورهایی که بین داستان ها شکل می گرفت، چیزی بود که قبل از عصر مارول و از دهه 1960 آغاز شد. استن لی کسی بود که مسائل را با ابداع ارتباط بین جهان ها، مارول کامیکس را به سطحی نو ارتقاء داد.در حالیکه بتمن و سوپرمن هر ماه با هم جمع می شدند تا در گروه عدالت به ایجاد عدالت بپردازند، اینکه مثلاً شخصیت سومی مانند فلش به عنوان مهمان به آنها اضافه شود، در سال 1962 مسئله ای مهم محسوب می شد. ولی این مسئله در دنیای مارول معنی نداشت و همه ستاره ها در کمیک های یکدیگر آفتابی می شدند.
ولی داشتن یک دنیای مشترک با داستان هایی به پهنه یک کمپانی تفاوت دارد. در دهه 1980 مارول اولین ایونت خود را که همه شخصیت های کمپانی مارول را درگیر کرده بود، معرفی کرد. “جنگ های سری” سری داستان هایی بودند که با “بحران در زمین های بی نهایت” دی سی وارد رقابت شد. مارول از این هم فراتر رفت و کمی بعد با داستان “کشتار جهش یافته ها” اولین ایونت کراس اور را معرفی کرد. از آن زمان به بعد تعداد ایونت ها انفجاری بزرگ را در تعداد شاهد بوده است. در این مقاله قصد داریم تا 15 ایونت بزرگ مارول را بررسی کنیم. به همین منظور ایونت های درنظرگرفته شده باید نوعی کراس اور را در خود داشته باشند. حتی اگر این کراس اور بین تمامی اعضای ایکس من ها یا عناوین مختلف “مرد عنکبوتی” باشد (و حداقل باید 4 قسمت بطول انجامیده باشد).

15 کارنیج حداکثری

در اوایل دهه 1990 کمیک های سوپرمن که تحت نظر مایک کارلین چاپ می شدند، ماهانه چهار داستان سوپرمن ارائه می دادند که در دل داستانی بزرگتر قرار می گرفتند. البته هر یک از این کتاب ها خط داستانی خود را حفظ می کرد. (مانند همان اتفاقی که در دهه 1980 در “دیتکتیو کامیکس” اتفاق افتاد). ولی هرگز به جهت تعداد به پای کمیک های سوپرمن نمی رسیدند. بعد از “مرگ سوپرمن” در سال 1992 این رویکرد نمود بیشتری پیدا کرد.
سال بعد از آن مارول با عنوانی از “مردعنکبوتی” بنام “کارنیج حداکثری” با داستانی چهارده قسمتی که در چهار مجموعه مردعنکبوتی جریان داشت، به همراه یک سری فصلی پا به درون گود گذاشت. در این سری شاهد همکاری مرد عنکبوتی با دشمن دیرینه خود ونوم بودیم که در مسیر شکست شرور بزرگتر داستان به نام کارنیج شکل می گرفت. کارنیج گروهی از همدستان شرور خود را روانه نابودی نیویورک کرده بود که بعد از دخالت مردعنکبوتی و متحدانش این نقشه شکست خورد. در این داستان اراده مرد عنکبوتی تا حد زیادی محک خورد، چرا که چیزی نمانده بود که تسلیم قدرت مرگبار شده به موجودی مانند ونوم تبدیل شود.

14 هالک جنگ جهانی

یکی از بزرگترین سورپرایزهای دهه 2000 “سیاره هالک” بود که در آن ابرقهرمان های ایلومیناتی تصمیم گرفتند از شر خالک خلاص شوند و او را به سیاره ای آرام بفرستند. ولی سفینه او دچار مشکل شد و در جهانی گلادیاتوری فرود آمد. هالک با گلادیاتورهای دیگر توانستند آن سیاره را تسخیر کنند. در همان لحظاتی که تصور می شد هالک به عنوان پادشاه آن سیاره به آرامش رسیده باشد (به همراه همسر زیبایی که اختیار کرده بود)، سفینه او منفجر می شود و همسر هالک در آن کشته می شود. او فکر کرد که این تهاجمی است از طرف همرزمان قدیمی او. پس به همراه جنگچویان هم پیمان خود عازم سیاره زمین شد تا انتقام خود را از آنها بگیرد.
سری اصلی “هالک جنگ جهانی” که نوشته گرگ پاک و با هنرنمایی جان رامیتا جونیور و کلاوس سانسن محقق شد، صحنه های اکشن فوق العاده ای را در خود جا داده بود که در جریان آن هالک قهرمانان زمینی را با خاک یکسان کرد. او در این کار بسیار زیاده روی کرد. البته بعدها متوجه این مسئله شد و متوجه شد که انفجار سفینه او کار یکی از هم پیمانان خود بوده است. او این کار را کرده بود تا از هالک یک فاتح بسازد. هالک قبل از اینکه شکست را قبول کند، تقریباً زمین را نابود کرد.

13 جزیره عنکبوتی 

بعد از اینکه مدت ها داستان های مرد عنکبوتی بصورت 3 داستان در ماه و توسط نویسندگان مختلف نوشته می شدند، فرمول کار تغییر کرد و قرار شد عنوان اصلی “مرد عنکبوتی شگفت انگیز” در ماه دو بار و توسط یک نویسنده (دن اسلات) نوشته شود. چند ماهی از این طرح نگذشته بود که دن اسلات ایونت خود “جزیره عنکبوتی” را نوشت و تبدیل به یک موفقیت بزرگ کرد. ایده اصلی این داستان این بود که تمامی اهالی نیویورک روزی متوجه شدند که همه آنها قابلیت های مرد عنکبوتی را دارند. قهرمان ها و شرورها و هرکس دیگری همان قدرت هایی را بدست آورده بودند که مرد عنکبوتی داشت. همه مرد عنکبوتی شده بودند.
این نقشه را شغال به همراه کویین برنامه ریزی کرده بودند و مردم به مرور متوجه شدند که این تنها اولین مرحله از یک فرآیند است که در آن مردم به عنکبوت هایی غل پیکر و بی مغز تبدیل خواهند شد. بنابراین مردعنکبوتی و دیگر قهرمانان به این فکر افتادند که قبل از اینکه جزیره منهتن به تسخیر عنکبوت های غول پیکر درآید، باید به فکر درمانی برای این عارضه باشند.

 

12 تهاجم سری 

وقتی تیم انتقام جویان پس از آزادسازی مرموز زندانیان از زندان مخصوص ابرشرورها تشکیل شد، همه متوجه شدند که کسی پشت این ماجراست که این حرکت را رهبری می کند. و آن کسی نبود جز نژاد اسکرال ها (Scrolls). اسکرال ها موجود بیگانه تغییر شکل دهنده ای بودند که برنامه تهاجم به کره زمین را از مدت ها پیش پیگیر بودند . و دوره های متمادی در بین انسان ها زندگی کرده بودند و در لایه های آن نفوذ کرده بودند تا در نهایت روزی ماشه نابودی را به روی انسان ها بکشند.
یکی از مواردی که آنها مورد سوء استفاده قرار داده بودند، سیستم امنیتی آیرون من بود. آیرون من بتازگی به ریاست گروه شیلد انتخاب شده بود، پس وقتی در زمان تصدی ریاست او کل دنیا هدف تهاجم بیگانه ها قرار گرفت، او از کار برکنار شد و جای او را یکی از قهرمانان جنگ در برابر اسکرال ها گرفت. نام او نورمن آزبورن بود! بنابراین با وجود پس راندن تهاجم اسکرال ها توسط ابرقهرمانان، آنها تهاجمی سری را ترتیب دادند که در نهایت به تسلط نیروی پلیدی انجامید که “حکومت سیاه” نامیده می شد.

11 سقوط جهش یافته ها 

“سقوط جهش یافته ها” دومین کراس اور بزرگ ایکس من ها بود، و در نوع خود منحصر بفرد بود، چرا که یک داستان روحانی بود تا هر چیز دیگر. سه داستان “ایکس من های عجیب”، “جهش یافته های جدید” و “فاکتور ایکس” در داستان خود وجه اشتراکی نداشتند. در عوض، هر یک از کتاب ها داستانی داشت که سه ماه بطول می انجامید و تم کلی “مرگ” تنها عامل ارتباط دهنده آنها بود.
“در “جهش یافته های جدید” نشان داده شد که سایفر (Cypher) جان خود را از دست می دهد و اولین نفر در بین این اعضای جدید است که در نبرد به خاک می غلطد. در داستان های “فاکتور ایکس” تیم جهش یافته ها با اپوکالیپس روبرو می شوند و سواره نظام جدید او که توسط “مرگ” هدایت می شوند که بعداً مشخص می شود هم دسته ای آنها بنام وارن ورتینگتون بوده که بنام آنجل (Angel) شناخته می شود! آیا وارن می تواند خود را از کنترل آپوکالیپس برهاند؟ در نهایت در “ایکس من های عجیب” تیم جهش یافته ها در دالاس تصمیم می گیرند با ایثار خود با تباهی روبرو شوند. (خوشبختانه آنها در سطوح بالای جادویی دوستانی داشتند که باعث شدند ایثار آنها پایان راه نباشد).

10 اعمال انتقام جویانه

در دوران اولیه رویدادهای گسترده مارول در دهه 1980 انتشارات تصمیم داشت کمی مبهم و اسرارآمیز برخورد کند. تا دهه 90 و “طرح انقراض ایکس” (X-Tinction Agenda) همان رویکرد وجود داشت و ودر دهه 90 بود که مشخصاً طرح “باید X را بخوانی تا به Y برسی، نمایان شد. “اعمال انتقام جویانه” (Acts of Vengence) کراس اور بزرگی بود که در آن طرح داستان واحدی به چشم نمی خورد. در عوض مفهومی بود که هر چیز دیگری را به پیش می راند. مفهوم اصلی این بود که بزرگترین شرورهای دنیای مارول دور هم جمع شده بودند و تصمیم گرفته بودند تا حمله ای متمرکز را به قهرمانان دنیای مارول ترتیب دهند.
نقشه آنها هوشمندانه بود. چرا که آنها در میان راه رقیب خود را عوض می کردند. دشمنان آیرون من ناگهان به چهار شگفت انگیز حمله می کردند. دشمنان چهار شگفت انگیز به کاپیتان آمریکا حمله می کردند و همینطور تا به آخر. کل داستان را جان بایرن (John Byrne) شروع کرد. در نهایت این داستان به نبردهایی منحصربفرد بین قهرمانان و شرورها منجر شد (اگرچه به نظر می رسید که تمامی جناح ها علاق دارند از دکتر دووم استفاده کنند!).

 

9 عصر آپوکالیپس

در سال 1995 مارول با داستان های “عصرآپوکالیپس” همه را شگفت زده کرد. این ایونت شوکه کننده بود، چرا که پیش زمینه ای بود برای اتمام تمامی عناوین ایکس من ها! در مینی کراس اوری بنام “جستجوی لیجن” (Legion Quest) پسر پروفسور ایکس بنام لیجن در زمان به عقب برمی گردد تا مگنیتو را بکشد. چون او مگنتو را باعث بروز تمامی ناملایمت هایی می دانست که بر پدرش گذشته بود. در عوض اگزویر جوان از چان خود می گذرد تا مگنتو را نجات دهد. این نبرد آپوکالیپس رو زودتر از موعد بیدار کرد و باعث تسخیر دنیای مارول بدست او شد. این رویدادها قبل از نمایان شدن ابرقهرمان ها اتفاق افتاد.
بنابراین هر عنوان از ایکس من ها بخشی از خط زمانی تغییریافته جدید را تشکیل می داد. بنابراین “ولورین” به “سلاح ایکس” تبدیل شد”، “ایکس من های عجیب” به “ایکس من های اعجاب انگیز” تبدیل شدند و باقی موارد. البته گره های داستانی دیگری هم در راه بود. در این دنیای جدید که به تسخیر آپوکالیپس درآمده بود، ایکس من ها تحت فرمان مگنتو و به احترام دوست کشته شده او (اگزویر) دور هم جمع شده بودند. تنها کسی که تغییر نکرده بود بیشاپ (Bishop) بود چون او از آینده آمده بود (و وقتی آن اتفاقات افتاد در گذشته به سر می برد). او به ایکس من ها کمک کرد تا به او کمک کنند تا در زمان به گذشته سفر کند و تمام وقایع را به حالت اولیه خود برگرداند.

8 بینهایت

جاناتان هیکمن زمانی که بر روی داستان های چهار شگفت انگیز و “FF” کار می کرد استعداد خود در ایجاد تعادل بین بین خطوط داستانی چندگانه را به اثبات رسانده بود. ولی اینبار او این رویکرد را به حد اعلای خود رساند و طرح “بینهایت” را آغاز کرد که هم در مینی سری های “بینهایت” جریان داشت و هم در داستان های “انتقام جویان” و “انتقام جویان جدید”.
طرح اصلی و موضوع محوری ایونت در این نهفته بود که انتقام جویان به فضا سفر می کردند تا سازندگان (Builder) مخوف را سر جای خود بنشانند. سازندگان متحدانی از نژادهای بیگانه دیگر بودند و در جریان درگیری انتقام جویان متوجه شدند که خط نابودی که آنها در پیش گرفته اند در مسیر زمین قرار گرفته است. در زمانی که انتقام جویان زمین را ترک کرده بودند، تانوس موقعیت را برای حمله به کره زمین مناسب دید و با تیم قدرتمند از متحدان خود بنام فرقه سیاه (Black Order) به زمین بی دفاع حمله کرد. اگرچه تانوس پیروز این جنگ بود، ولی انفجار بمب تریژن (Terrigen Bomb) از طرف بلک بولت باعث شد تا مه تریژن (Terrigen Mist) کل واقعیت را دستخوش تغییراتی کند. این پدیده باعث شد تا هر یک از انسان های روی زمین توسط اجداد ناانسان خود تحریک شوند. به همین دلیل ناانسان ها در همه جای زمین پدیدار شدند.

7 نابودی

دنیای فضایی مارول از آغاز قرن بیست و یکم کمی از مسیر اصلی خود منحرف شده بود، ولی اندی اشمیت (Andy Schmidt) سعی کرد این رویه را تصحیح کند و این کار را با مینی سری هایی که توسط کیت گیفن (Keith Giffen) خلق شدند و به دراکس نابودگر نقش های جدید دادند، آغاز شد. گیفن یک سری از داستان های تانوس را به پایان رسانده بود که جیم استارلین آغازگر آن بود ولی این دراکس نابودگر بود که خط فضایی کمیک های مارول را روحی تازه بخشید که توسط اشمیت هماهنگ می شد (که از دستیار ویراستار در “تانوس” به ویراستار اصلی در “دراکس” تبدیل شد).
در خلال یک سری از مینی سری ها شخصیت های فضایی بسیاری به ما معرفی شدند که از آن جمله می توان به سوپراسکرال (Super Skrull) رونان اتهام زن (Ronan the Accuser) و نوا اشاره کرد. همه آنها درگیر موج ویرانی بودند که نیروی عظیم ویرانگری بود که توسط نیرویی بنام انایلوس (Annihilus) هدایت می شد که از منطقه منفی آمده بود و بسرعت راه خود را در جهان هستی به سمت جلو باز می کرد و تمام سیاراتی که در مسیرش قرار داشتند نابود می کرد. به نظر می رسد که این نیرو قدرت خود را از گالاکتوسی می گرفت که در بند اسارت گرفتار شده بود. به همین دلیل نوا، سیلور سرفر، دراکس، رونان، فیلا ول (Phyla-Vell) -که که پس از کشته شدن کوازار قبلی به کوازار جدید تبدیل شده بود- و سوپراسکرال همگی باید با همدیگر متحد می شدند تا انایلوس را شکست دهند. این لحظه بزرگی برای نوا بود تا به عنوان قهرمانی که همیشه قرار بود باشد بدرخشد.

 

6 فرصتی نمانده/جنگ های سری

جاناتان هیکمن به محض اینکه عناوین “انتقام جویان” را بدست گرفت، ایده “تهاجم ها” را پایه گذاری کرد که حفره ای بودند در مالتی ورس (که رویدادهای “عصر آلترون” باعث آن شده بود) که موچب پدید آمدن زمین های متعدد با واقعیت های دیگر بودند که در همان مکان اصلی زمین شکل گرفته بودند. سؤالی که پیش آمده بود این بود که در صورت برخورد این واقعیت ها حادثه ای نابودگر شکل می گرفت. پس آیا برای نجات زمین باید زمین دیگر نابود می شد؟ در نهایت گروه انتقام جویان در مواجهه با این گزینه جواب مثبت به این سؤال دادند. ولی با گذر زمان بر تعداد این تهاجم ها افزوده شد و نظر انتقام جویان در ادامه راه نسبت به ادامه راه تغییر کرد.
این مسئله به شکل گیری کابال انجامید که با شکل گیری زمین های جدید آنها را از بین می برد. در نهایت نابود کردن زمین جهان نهایی بواسطه قدرت رید ریچاردز نهایی غیرممکن به نظر رسید (پس”فرصتی نماند”). بنابراین دو زمین با هم برخورد کردند که خرابی بیشتری به مالتی ورس تحمیل کرد که باعث چیره شدن دکتر دووم و ایجاد واقعیتی دیگر شد. در “چنگ های سری” قهرمانانی که واقعیت قدیم را به یاد داشتند، باید در برابر دکتر دووم ایستادگی می کردند و واقعیت را به شکل اولیه خود بازمی گرداندند. در پایان، دووم کنترل واقعیت را به دست دشمن قدیمی خود رید ریچاردز سپرد.

5 جنگ های سری اصلی

اولین کراس اور گسترده مارول بدلیل ساده ای شکل گرفت (اگر فکر می کنید که دلیل آن سرشاخ شدن با “بحران در زمین های بینهایت” دی سی بود، می توانید دلیل اصلی را دو تا حساب کنید)، فروش اکشن فیگور. مارول با ماتل (Mattel) قرارداد بسته بود تا طرح جدیدی از اکشن فیگور را راه اندازی کند و مینی سری مورد نظر راه اندازی شد تا خط تولید عروسک ها به راه بیفتد.
ایده اصلی این داستان را جیم شوتر مطرح کرد که در آن زمان سردبیر نشریات مارول بود و مایک زک و جان بیتی طرح های آن را کشیدند. ایده اصلی این داستان این بود که موجودی اسرارآمیز بنام بیاندر قهرمانان و شروران مارول را دور هم جمع کرده بود تا برای سرگرمی او به مبارزه بپردازند. این داستان بستری عالی برای تولید اسباب بازی ها ایجاد کرد. در این داستان همه قهرمان ها با همه شرورها مبارزه می کردند
دکتر دووم در برهه ای با دزدیدن قدرت های بیاندر (Beyonder) توانست معادلات بازی را به نفع خود رقم بزند. ولی در نهایت قهرمانان شرور ها را شکست دادند و همگی به زمین برگشتند. اگرچه مردعنکبوتی بیگانه ای را در قالب لباس به زمین آورد و فکر می کرد کاستومی جدید به تن کرده است.

4 آخرین شکار کریون

شاید به نظر برسد که آوردن این عنوان در این لیست کمی جنبه پارتی بازی داشته باشد چون این داستان شباهتی به ایونت های دیگر ندارد. ولی وقتی این سری از داستان ها در سال 1988 منتشر شدند، کراس اوری بودند بین سه عنوان از داستان های مرد عنکبوتی که در آن زمان منتشر می شدند. این ها کراس اورهایی بودند که توسط یک تیم اداره می شدند. نویشنده تیم جی ام دی متیس بود و هنرمندان مایک زک و جان بیتی او را همراهی می کردند.
ایده موجود در پس این داستان یکی از شرورهای ضعیف تر مرد عنکبوتی بنام کریون شکارچی (Kraven the Hunter) بود.در نهایت کریون می تواند به ناتوانی خود در شکست دادن مرد عنکبوتی غلبه کند و شانسی پیدا می کند که مرد عنکبوتی را غافلگیر کند و او را از بین ببرد. به جای کشتن او، کریون تصمیم می گیرد او را بیهوش کند و زنده به گور کند. سپس او جای مردعتنکبوتی را می گیرد تا نشان دهد چقدر در شکار برتری دارد و خود را به عنوان یک ابرقهرمان مطرح کند مرد عنکبوتی که بتازگی ازدواج کرده بود، با انگیزه بازگشت به عشق خود، توانست از تابوت خود خارج شود. کریون که دیگر چیزی برای اثبات نداشت، جان خود را گرفت. این داستان نگاهی است دقیق به انگیزه شرورها برای آنچه انجام می دهند.

 


3 کشتار جهش یافته ها

کریس کلیرمونت (Chris Claremont) یک سری از داستان ها را پیش می برد که در آن شخصیت هایی از صفحات “کاپیتان بریتین” آلن مور وجود داشتند که مختص شعبه انگلستان مارول بود. وقتی آلن مور به این موضوع اعتراض کرد، کلیرمونت باید راه جدیدی ابداع می کرد تا این شخصیت به همان جایگاه اصلی خود در داستان بازگردد. و این مسئله موجب ایجاد اولین کراس اور در هم تنیده در داستان “کشتار جهش یافته ها” شد. کلیرمونت و نویسنده دیگر اثر لوییس سیمونسن بعدها نشان دادند که در اصل یک هیولا ساخته اند. به جای فیوری (Fury) از داستان “کاپیتان بریتین” که مورلاک ها (Morlock) را می کشت، آنها گروهی بنام مارودرز (Marauders) را ایجاد کردند که وارد تونل زیستگاه مورلاک ها می شدند و آنها را از بین می بردند.
ایکس من ها وارد تونل می شدند تا جایی که می توانند مورلاک ها را نجات دهند ولی در جریان جنگ خیلی از ایکس من ها مجروح می شدند که موجب پیدایش رگه ای جدید در این داستان ها شد. فاکتور ایکس هم وارد تونل ها شده بود که موجب جراحت شدید آنجل شد و بالهای او را از او گرفت. در “جهش یافته های جدید” بچه ها هم از دیدگاه خود با ایونت روبرو شدند. این ایونت شکل نگارش کمیک ها و همینطور نحوه داستان پردازی ایکس من ها را تغییر داد.

2 جنگ داخلی

سالهای اولیه قرن بیست ویکم نقطه روشنی بود برای کراس اورهایی که تمام شخصیت های یک کمپانی را درگیر می کردند. “خاندان ام” اولین کراس اور از این دست بود که در سال 2005 عرضه شد. با گشوده شدن این در مارول دست به ابجاد کراس اوری وسیع تر زد. در سال 2006 شاهد ظهور جنگ داخلی بودیم که مارک میلر (Mark Millar) نویسنده سری اصلی آن بود و استیو مک نیون و دکستر واینز طرح های آن را می کشیدند.
این داستان در حالی آغاز شد که جنگجویان جدید با مجرمانی در جنگ بودند که یکی از آنها انفجاری هسته ای ایجاد می کند که جنگجویان و 300 شهروند دیگر را به کشتن می دهد که در بین آنها تعدادی بچه مدرسه ای هستند. این مسئله موجب می شود تا دولت قانون زدابرانسان ها را وضع کند. در این قانون ابر انسان ها باید در لیست های قانون ثبت نام کنند تا دستگیر نشوند. آیرون من پیش قراول این حرکت بود و کاپیتان آمریکا و تعدادی از ابرقهرمان ها با سپردن قدرتی در این حد به دولت ها مخالف بودند. این اختلاف نظر باعث بروز کشمکش هایی بین دو گروه شد که مرگ تراژیک گولیاث (Goliath) نتیجه آن بود. در پایان طبق نظر عمومی آیرون من و کاپیتان آمریکا تسلیم شدند. آیرون من مسئول گروه شیلد شد. این ایونت یکی از بزرگترین تأثیرات را در تاریخ کراس اورهای مارول داشته است. چون مسیر جهان مارول برای دهه های آینده را ترسیم کرد.

1 دستکش بینهایت

گاهی اوقات رسیدن به یک طرح داستانی فوق العاده وقتی ممکن می شود که کسی به آنچه انجام می دهید توجهی نداشته باشد. وقتی فرانک میلر (Frank Miller) داستان دیردول را بست گرفت، این داستان طرفداران زیادی نداشت. پس می توانست هر کاری می خواهد با داستان این شخصیت انجام دهد. همین موضوع در مورد الن مور و سوامپ ثینگ اتفاق افتاد. موضوعی مشابه در مورد دستکش بینهایت جیم استارلین (Jim Starlin) اتفاق افتاد که نسخه ای بسط یافته از سری داستان های کلاسیک استارلین تحت عنوان داستان های “وارلاک” بود. در آن زمان استارلین بتازگی به مارول بازگشته بود و داستان های سیلور سرفر را می نوشت. عناوین کمی بودند که بخواهند در مسیر داستان دستکش بینهایت قرار بگیرند، و همین عدم وجود صد صاحب امتیاز (!) باعث شد این داستان با قدرت شروع بکار کند.
این داستان که به قلم استارلین نوشته شد و جورج پرز و جو رابین اشتاین طرح های آن را کشیدند. این داستان دنباله ای بود بر داستان “جستجوی تانوس” که در آن تانوس تمام سنگ های بینهایت را جمع کرد و دسنکش بینهایت را به دست کرد که مهلک ترین سلاح در کل جهان هستی بود. تانوس با یک بشکن نیمی از جمعیت جهان هستی را از بین برد. دوست/دشمن قدیمی او ادم وارلاک دوباره زنده شد تا با رهبری قهرمانان زمین جلوی تایتان دیوانه را بگیرد. جهان سینمایی مارول با دستمایه قرار دادن این داستان موفقیت این ایونت را تکرار کرد تا به جنبه های قدرتمند آن مهر تأیید بزند.
سری داستان مورد علاقه شما در جهان مارول کدام است. در بخش کامنت ها در مورد ایونت های برتری که مطالعه کرده اید بنویسید.

 

15 رویداد برتر مارول
0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *