۱۰ شکست بزرگ جان کنستانتین

جان کنستانتین یک کارآگاه جادوگر و یک خلافکار حرفه ای است. او دنیا را چندین بار نجات داده است، ولی او یک انسان سودجو و شلخته ای است که درگیری های ذهنی عجیبی دارد و معمولاً زندگی افراد اطراف خودش را نابود می کند. نیت او در تمامی مواردی که با شکست مواجه شد، مثبت بوده است.
البته بین تلاش برای انجام کار درست و انجام کار درست تفاوت های بسیاری وجود دارد. در مواردی این جادوگر انگلیسی بیشتر مشکلات بیشتری پیش آورده تا گرهی از گره اطرافیانش باز کند. در این مقاله این موارد ظریف مورد توجه قرار خواهند گرفت.

۱۰ سانحه نیوکاسل
کنستانتین به عنوان یک جوان جادوگر چیره دست با گروهی از طرفداران علوم خفیه انجمنی تشکیل داده بودند. میوکس ممبرین (Mucous Membrane)یکی از جادوگران جوان به منطقه ای جن زده در نیوکاسل برخورد کرد. او بعضی از دوستان خود را دور خود جمع کرد تا آن موجود اهریمنی را از آنجا بیرون کند.
برای خارج کردن او آنها موجود دیگری را از تاریکی احضار کردندکه بنام نرگال (Nergal) شناخته می شد. راه بهتری برای اخراج یک موجود تاریک توسط موجودی دیگر از همان قماش وجود نداشت؟ ظاهراً چیز دیگری به فکر آنها نرسیده بود. اثر تراژیک مسئله آنجایی بود که تحمل دو موجود اهریمنی در یک منطقه غیرممکن بود. یک دختر مورد لعن واقع شد و به جهنم فرستاده شد و گروه جادوگران از هم پاشیده شد و واقعیت برای همیشه تغییر کرد.

۹ جمع کردن جادوگران برای کمک به هیولای مرداب
اولین حضور جان کنستانتین در دنیای کمیک برمی گردد به داستان های سوامپ ثینگ آلن مور که در آن یکی از شخصیت های مکمل قهرمان اصلی داستان به شمار می رفت.جان به سوانپ ثینگ کمک می کرد تا قدرت و پتانسیل اصلی خود را به نمایش بگذارد. هر دو در مسیر متوقف کردن تهدیدهای پلیدی همه گیر بنام “تاریکی بزرگ” (Great Darkness) فعالیت می کردند.
جان گروهی از جادوگران قدرتمند را دور هم جمع کرد که در بین آنها سارگون جادوگر (Sargon) و جیووانی زاتارا (Giovanni Zatara) هم وجود داشتند . این گروه یک جلسه احضار روح ترتیب داد که در نهایت به کشته شدن فجیع زاتارا و سارگون انجامید.

۸ او جسم خود را به سوامپ ثینگ قرض داد
سوامپ ثینگ شخصیت جالبی است. آلن مور با پرداخت شخصیت آلک هالند (سوامپ ثینگ اصلی دنیای دی سی) توانست مرزهای وحشت را تا استانداردهای ادبی جدیدی بالا ببرد.آلک و دوست دخترش ابی آرکین به هم علاقمند شدیدی داشتند ولی ابی انسان بود و آلک یک گیاه. و این مسئله محدودیت هایی را در رابطه آنها ایجاد کرده بود.
جان به سوامپ ثینگ پیشنهاد داد که جسم او را قرض بگیرد و هوشیاری خود را به آن منتقل کند و در قالب او به ابی ابراز علاقه کند. ابی هم این مسئله را پذیرفت. ولی متأسفانه وقتی جان از جسم خود خارج شده بود، از سوی یک موجود اهریمنی مورد حمله قرار گرفت. او که تحت تأثیر این تهاجم قرار گرفته بود به تنها جای امنی که سراغ داشت پناه برد و این جای امن چیزی نبود جز جسم خودش. در نتیجه سوامپ ثینگ و ابی نتوانستند به هم نزدیک شوند.

۷ جادوی سایبرنتیک
جان کنستانتین در یکی از داستان ها از یکی از دوستانش بنام ریچی درخواست کمک کرد تا در برابر گروهی مذهبی بنام “احیای جنگ های صلیبی” او را کمک کند. ریچی یک جادوگر با تسلط بر امور تکنولوژیک بود که با استفاده از جادویی کوانتومی از مهارت خود برای جدا کردن روح خود از بدن و ورود به شبکه های کامپیتری استفاده می کرد. ای موضوع به او این امکان را می داد که در شبکه های اطلاعاتی دیجیتالی به گشت و گذار بپردازد. از آنجایی که گروه مذکور ماهیتی منفی داشت (از جمله ربودن انسان هایی که برای جان ارزشمند بودند)، جان قصد داشت به اطلاعات کامپیوتر آنها دسترسی داشته باشد.
در حالی که هوشیاری ریچی در حال کاوش ابرکامپیوترهای گروه “احیای جنگ های صلیبی” بود، جسم او از طرف اعضای این فرقه نابود شد و به این ترتیب کنستانتین یکی دیگر از دوستان خود را به کشتن داد.

۶ کمک به یک پیرمرد
بعد از اینکه ملاقات با یک دوست قدیمی به شکلی نابهنجار پایان یافت (و آن دوست بدست شخصیت هایی خیالی و فریادزنان از عالم واقعیت به بیرون کشیده شد) جان در منزل آن دوست ساکن شد. سپس مرد مسنی به آنجا آمد و جان از او پذیرایی کرد و رسم مهمان نوازی را به جا آورد. او حتی نامه ای را به آن مرد داد که مرد اصرار داشت به او تعلق دارد.
بعدها مشخص شد که آن مرد مسن یک قاتل زنجیره ای بنام “مرد خانواده” است و دوست جان قربانیان را برای او تأمین می کرده است. نه تنها جان به این قاتل کمک کرده بود، بلکه باعث شد در آینده او کسی را بکشد که جان علاقه زیادی به او داشت.

دسته بندی: مقالات کمیک
امتیاز کاربران: